لئو میجر شجاع ترین فرد در جنگ با نازی ها

بسیاری از مردم، لئو میجر را یک قهرمان توصیف می کنند. کسی که کارهای زیادی در جنگ جهانی انجام داده. در شامگاه 14 آپریل 1945، سرباز کانادایی لئو میجر، تنهایی توانست شهر هلندی زووله را از دست نازی ها آزاد کند. چیزی که تقریبا غیرممکن است. در ادامه ما به بررسی داستان لئو میجر میپردازیم.

 

برای عضویت در کانال تلگرامی تن تاپ کلیک کنید.

 

لئو میجر

لئو تنها کانادایی است که توانسته بود در دو جنگ “جنگ جهانی اول و جنگ کره” حضور داشته باشد و مدال افتخار به دست بیاورد.

پسر خود لئو، دنیل آیمه میجر، مدرکی از کاری که پدرش انجام داده بود را نمی دانست تا اینکه 30 سال بعد به یک مقام در هلند رسید و آنجا بود که متوجه عملکرد قهرمانانه پدرش شد و وقتی این داستان را شنید، آن را به خانواده اش هم تعریف کرد.

دنیل در آن زمان فقط 9 سال داشت و برای همین نمیشد چیزی را با او در میان گذاشت؛ ولی مادرش از پدرش پرسید که چرا چنین چیزی را تعریف نکردی؟ لئو در جواب گفت که فرمانده من گفت که کسی باور نمیکند که من تنهایی این کار را انجام داده باشم و برای همین تصمیم گرفتم تا برای کسی تعریف نکنم.

لئو میجر

وقتی که او به شهر زوول رسید، یکی از چشمانش به دلیل برخورد با یک نارنجک فسفری آسیب دیده بود و تمام جنگ را با یک چشم سپری کرد و حتی حاضر نشد که در در این مدت به خانه اش برگردد و در میدان ماند. زمانیکه مقامات به او گفتند که تو سهم خودت را در جنگ ادا کردی و حالا به خانه ات برگرد، در جواب گفت: “نه! من یک تک تیرانداز هستم و فقط به یک چشم نیاز دارم.”

در آن روز سرنوشت ساز در آپریل 1945 لئو میجر به همراه یکی از صمیمی ترین رفیقانش “ویلی آرنول” تصمیم به گشت زنی در این شهر را کردند.

بیرون انداختن نازی ها

ویلی در همان اوایل عملیات کشته شد و خشم فراوانی لئو را در بر گرفت و به فکر انتقام افتاد. او اسلحه و مهمات رفیقش را گرفت و تصمیم گرفت تا یک کار غیرقابل تصور انجام دهد.

زوول یک شهر در 100 کیلومتری شرق آمستردام است و در آن زمان حدود 50 هزار نفر جمعیت داشت. ولی پیدا کردن یک سرباز نازی کار سختی نبود. لئو یک سرباز نازی را پیدا کرد و او را خلع سلاح کرد و توانست او را قانع کند که این شهر توسط سربازان کانادایی محاصره شده و اگر سربازان آلمانی همین الان شهر را ترک نکنند، دیگر چنین فرصتی به آنها داده نمی شود و همه آنها کشته می شوند.

لئو میجر

بعد از این حرفها، او به سرباز نازی اجازه داد که برود و این خبر را به نازیهای دیگر برساند و برای حسن نیت، تفنگش را هم به او برگرداند.

لئو میجر ترسیده بود که نقشه اش خراب شود و نازی ها حرف این سرباز را گوش نکنند. پس تصمیم گرفت تا مهماتی را که دارد را خالی کند. او شروع به تیراندازی به گوشه و کنار شهر کرد و همینطور نارنجک هایی را هم که داشت را در شهر پرتاب میکرد تا بتواند دلهره ای در دل سربازان آلمانی بیندازد.

اما مثل اینکه این هم کافی نبود. برای همین میجر ساختمان گشتاپو را به آتش کشید. در ادامه چندین سربازان مقاومت محلی هم به کمک او آمدند و چنین سرباز نازی را دستگیر کردند.

دنیل میگوید: “این یک داستان دیوانه کننده است، تقریبا میتوان گفت که این یک داستان سورئالی است

 

لئو میجر در پیری

در طول جنگ جهانی اول و دوم، افراد زیادی وجود دارند که تبدیل به قهرمان و در مقابل هم افرادی وجود داشتند که تبدیل به یک خائن شدند. افرادی مثل سیمو هایها که او نیز لقب برترین تک تیرانداز تاریخ را دارد. ولی کمتر کسی مثل لئو میجر پیدا میشود که چنین دل و جراتی داشته باشد تا بتواند تنهایی به دل دشمن بزند. جرات تنهایی رفتن به دل دشمن به یک طرف، کنترل استرس و برنامه ریزی لحظه ای هم یک طرف.

نظر شما درباره این قهرمان چیه؟ نظرات خودتون رو توی کامنتها برای ما بنویسید.

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *