قاتل سریالی ایرانی که پس از آزار و اذیت بچه ها می کشت!

سلام خدمت تمامی کاربران سایت تن تاپ. این پست کمی با پست های دیگر تفاوت دارد. با این فرق که این قاتل سریالی، یک قاتل سریالی خارجی نیست! اتفاقاتی که از این پرونده برای شما بازگو می کنم، مربوط به سال 1369 و در استان کرمان اتفاق افتاد. در ادامه با ما همراه باشید تا این پرونده را با هم بررسی کنیم.

پ.ن: متاسفانه تصاویری از این پرونده در دست نیست و عکسهایی که در این پست قرار می گیرد، صرفا جنبه نمایشی دارد.

قاتل سریالی

در یکی از روزهای سال 1369 و در پاییز، تلفن اداره پلیس زنگ خورد که از نگهبان پارکی در جنوب استان کرمان بود. او با صدایی لرزان و ترسان با مامور پشت خط صحبت میکرد. او میگفت که وقتی داشته پارک را جارو می زده، متوجه جنازه یک پسر بچه در گوشه ای از پارک شده.

نگهبان در ادامه حرفهایش گفت که فکر نمیکرد این پسر بچه مرده باشد؛ اول فکر میکرد که مریض شده و به گوشه ای افتاده. ولی وقتی که به پسر بچه نزدیک تر شد و صدایش کرد و جوابی نگرفت، ترسید. به بدنش دست زد و فهمید که بدنش سرد است و هیچ عکس العملی هم در پی نداشت و اینجا بود که متوجه شد این پسر بچه جانش را از دست داده.

همچنین بخوانید: زندگی وحشتناک مادر شیطانی به نام مری بث! قاتل 9 فرزند خودش 

قاتل سریالی در کرمان

ماموران هم پس از این تماس تلفنی، به پارک مورد نظر رفتند تا موضوع را از نزدیک بررسی کنند. ماموران پلیس پس از بررسی های اولیه متوجه شدند که مدت زیادی از مرگ این پسر بچه نمی گذرد؛ آنها همچنین کبودی هایی در دور گردن مقتول پیدا کردند که نشان از یک جنایت بود. (البته طنابی هم به دور گردن پسر بود.)

ماموران این جنازه را به نزد پزشکی قانونی بردند تا اطلاعات بیشتری از چگونگی مرگ این بچه به دست بیاورند. پس از جواب پزشکی قانونی، آنها متوجه شدند که متاسفانه این پسر بچه، قبل از اینکه به قتل برسد، مورد آزار و اذیت هم قرار گرفته بوده! اینها همه فقط اطلاعاتی از چگونی مرگ پسر بچه بود و هیچ کسی هیچ اطلاعاتی درباره خود پسر بچه و قاتل آن نداشت.

در ابتدا این تئوری مطرح بود که قاتل و مقتول، همدیگر را می شناختند و برای اینکه مقتول، قاتل را لو ندهد، او را کشته و جنازه اش را در پارکی رها کرده.

تصاویری از قاتلان سریالی

حالا پلیس به دنبال پیدا کردن هویت پسر بچه بود. پلیس در وهله اول به دنبال کسانی گشت که خبر از گم شدن فرزندشان را داده بودند که در همان وهله اول به جواب رسیدند و توانستند خانواده مقتول را پیدا کنند. نام این پسر بچه “نیما” بود. مرحله اول با موفقیت انجام شد و اداره پلیس توانست تا خانواده مقتول را پیدا کنند. خانه مقتول در نزدیکی همان پارک بود!

حالا تحقیقات پلیس وارد فاز جدیدی شد. اداره پلیس می خواست تا سرنخی از قاتل به دست بیاورد. برای همین به تحقیقات در محل زندگی خانواده نیما پرداخت تا ببیند که در آن روزی که اتفاق افتاد، کسی نیما را با فردی غریبه دیده است یا نه! متاسفانه آنها نتوانستند که به جوابی برسند.

همچنین بخوانید: محمد بیجه: قاتل سریالی با قتل بیش از 20 کودک ایرانی 

آنها همچنان در حال تحقیق بودند تا قاتل را پیدا کنند تا اینکه تقریبا پس از 20 روز، خبر گمشدن پسری دیگر به اداره پلیس رسید. خانواده این پسر بچه 10 ساله، گفتند که الان یک روز است که خبری از پسر خود ندارند. آنها در ادامه گفتند که پسرشان (مجید) برای بازی از خانه خارج شد و دیگر برنگشت. خانواده مجید به همراه اهالی منطقه، خودشان چند تیم جستجو را تشکیل دادند تا مجید را پیدا کنند، ولی موفق نشدند و تصمیم گرفتند تا به پلیس خبر دهند.

مرگ سیاه

چند ساعت گذشت که فردی با اداره پلیس تماس گرفت و اعلام کرد که جنازه یک پسر بچه ای را در حاشیه شهر پیدا کرده. اداره پلیس به سرعت به سمت محل گزارش شده رفتند و متوجه شدند که این جنازه، جنازه مجید است.

اداره پلیس به بررسی چگونگی قتل این پسر بچه پرداخت که متوجه اتفاقاتی که برای مجید افتاده، دقیقا همان چیزی بود که برای نیما افتاده بود. همان کبودی، همان طناب، همان آزار و اذیت و ….

حالا اداره پلیس متوجه شده بود که با یک قاتل سریالی طرف است و این در حالی بود که هیچ اطلاعات و سرنخی از این قاتل سریالی نداشتند. پلیس دوباره به تئوری اول خود، یعنی آشنا بودن مقتول و قاتل با همدیگر پرداخت.

تماس تلفنی مردگان با انسانها واقعیت دارد؟

آنها از دو خانواده مقتول سوال پرسیدند تا به جواب برسند که توانستند سرنخ خوبی از طرف خانواده مجید به دست بیاورند. آنها به پسری به اسم علی رسیدند که 18 سال سن داشت. خانواده مجید تعریف می کردند که مجید عاشق این پسر بوده و همیشه از او برای ما تعریف میکرده؛ ولی مادر مجید حس خوبی نسبت به این پسر نداشته و برای همین از مجید خواستند تا با او صحبت نکند.

پلیس هم با اجازه قاضی، علی را دستگیر کرده. علی هم در همان اول گفته که مجید را میشناخته، ولی در قتل او دست نداشته. اما خونسردی عجیبی در حرفهای علی بود که باعث شد پلیس به شک بیفتد. همچنین خانه علی هم در مسیر خانه هر دو مقتول بوده و هر دو مقتول را هم می شناخته که این موضوع باعث شده تا پلیس بیش از قبل به علی شک کنند.

همچنین بخوانید: بررسی پرونده خفاش شب 

مرگ

علی همچنان تاکید داشت که کسی را نکشته است و این در حالی بود که پلیس متوجه شد که علی چند باری هم با نیما دیده شده. پلیس به آزمایش تست DNA پرداخت تا ببیند که DNA علی با DNA ای که از مقتولان پیدا کرده است برابری دارد یا نه!

پس از آزمایش DNA، پلیس متوجه شد که قاتل کسی نیست جز علی!

حالا علی مجبور بود که اعتراف کند. او در اعتراف هایش گفت:

“من در ابتدا با مقتولان طرح دوستی می ریختم و داستانهای دروغین هیجان انگیز برای آنها تعریف می کردم.”

او در ادامه حرفهایش درباره چگونگی به قتل رساندن نیما و مجید گفت:

“من نیما را به بهانه نشان دادن استخرِ پارک، به پارک بردم و او را مورد آزار و اذیت قرار دادم. به مجید هم گفته بودم که جوجه هایی در بین درختانی که در حاشیه شهر است وجود دارد و به همین بهانه او را به محل قتل بردم و بلایی که بر سر نیما آوردم را، برای او هم کردم. در ابتدا قرار نبود که آنها را بکشم؛ ولی آنها من را می شناختند! مجبور بودم!”

کدوی ترسناک هالووین

بعد از اعتراف هایی که علی کرده بود، پلیس بررسی هایش را گسترش داد تا ببیند که آیا علی جنایت های دیگری هم انجام داده یا نه! خوشبختانه پلیس متوجه شد که قتل علی بیشتر از 2 پسر بچه نبوده؛ ولی علی اعتراف کرد که اگر دستگیر نمیشد، شاید به قتل های بیشتری دست میزده.

خانواده دو مقتول درخواست اشد مجازات را کردند. دادگاه هم با بررسی های پرونده، حکم اعدام در ملاءعام را صادر کرد. چند سال بعد، همین اتفاق افتاد و علی در ملاءعام به دار آویخته شد.

 

نظر شما چیست؟ نظرات خودتان را در کامنتها برای ما بنویسید.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *