داستان واقعی ملاقات دختر ایرانی با بیگانه ها (حتما بخوانید)

سلام خدمت کاربران سایت تن تاپ. اگر یادتان باشد مدتی قبل بود که داستانی را برای شما تعریف کردیم درباره اشخاصی به اسم بتی و بارنی هیل که با موجودات فضایی ملاقات کرده بودند. خیلی از شماها گفته بودین که چرا اینگونه اتفاقات فقط توی کشورهای خارج و مخصوصا آمریکا اتفاق میفتد؟ برای جواب باید بگوییم که ما مقاله ای با عنوان مشاهده بشقاب پرنده در تهران را در سایت منتشر کردیم که مربوط به سال 1976، یعنی قبل از انقلاب اسلامی بود.

حالا برای اینکه یک سند دیگر را برای شما منتشر کنیم، یک داستان دیگر را برای شما تعریف میکنیم که درباره زنی ایرانی به نام فاطمه است؛ این زن ایرانی ادعا کرده که توسط موجودات فضایی ربوده شده و آنها را از نزدیک دیده. در ادامه داستان را از زبان خود فاطمه تعریف میکنیم. با ما همراه باشید.

Aliens

سلام. اسم من فاطمه است. من دارم این ویس رو ضبط میکنم تا به شماها ثابت کنم که بشقاب پرنده ها واقعا وجود دارد و امیدوارم شما هم با شنیدن داستان من، به این حقیقت پی ببرید.

اول قرار نبود که این داستان را برای کسی تعریف کنم. چون قاعدتا مردم حرف های زیادی درباره این موضوع می زدند که من روانی هستم و عقلم رو از دست دادم و خواب دیدم و از این دسته حرفها. ولی درنهایت تصمیم گرفتم که بگم.

داستان از آنجایی شروع شد که من و مهدی به یک عروسی دعوت شده بودیم و تصمیم گرفتیم که به مهمونی بریم. ولی من چون امتحان داشتم تصمیم گرفتم که خونه بمونم. برای چند لحظه رفته بودم کنار پنجره تا نفسی تازه کنم.

یه دفعه یه بشقاب پرنده توی آسمون دیدم. نمیدونم چیجوری، ولی تا به خودم اومدم متوجه شدم که داخل بشقاب پرنده هستم. واقعا یادم نمیاد که چه اتفاقی افتاد!

Alien

تا به خودم آمدم دیدم نگاهم رو به کف بشقاب پرنده هستش که کف آن تقریبا رنگ نوک مدادی رو داشت. جنسش هم شبیه به استیل بود ولی استیل نبود! یه سالن خیلی بزرگ هم داشت. یه قسمت دیگه هم وجود داشت که مهدی اونجا بود و چند تا از همین موجودات فضایی در حال آزمایش روی مغرش بودند و مثل اینکه میخواستند یک سری اطلاعات رو از مغز مهدی بیرون بشکند.

منم یک جایی بودم که یه پنجره داشت که وقتی از پنجره بیرون رو نگاه کردم، متوجه شدم که روی زمین نیستم و روی آسمان هستیم؛ همانجا بود که از ترس شروع کردم به داد و بیداد که متوجه شدم توی بشقاب پرنده هستم. وقتی جیغ و داد کردم، یکی از اونها آمد به سمت من! بدنش خیلی به بدن انسان شباهت داشت؛ ولی صورتش رو نتوانستم تشخیص دهم. خیلی عجیب بود و شاید باورتان نشود، ولی از طریق مغز ما با همدیگر صحبت میکردیم. یه قدرت خاصی داشت. شاید تلپاتی!

موجود فضایی در آمریکا

اون به من گفت که نترس و قرار نیست بلایی سرت بیاد. فقط قرار است تا یکسری آزمایشات بر روی شماها انجام شود و بهت قول میدهم که ساعت 4 صبح خانه خودت خوابیدی. بعد از شنیدن این حرف، کمی آرام شدم. ولی وقتی نگاهم به سمت مهدی میرفت و آن تعداد از موجودات فضایی به دور مهدی را می دیدم، دوباره میترسیدم؛ چون فکر میکردم که آنها قصد آسیب زدن به مهدی را دارند.

بعد که کمی با این موجودات صحبت کردم متوجه شدم که اینها موجودات بدی نبودند و قصد بدی نداشتند. بعد از چند دقیقه، یکی از آنها به من گفت که بریم تا به من نشون بدهد که در این سفینه چه کارهایی انجام می شود. رفتم به سمت یک در و به من گفت که دستت را بر روی این در بگذار تا قدرت شیطان را به تو نشان دهم.

انسانها از فضا آمده اند؟

آن در، یک در بزرگی بود که از طریق همان در، میتوان بیرون را دید. از آنجا من شکل یک پسر بسیار زیبا را دیدم که موجودات فضایی گفتند این خود شیطان می باشد که خودش را به هر شکلی در می آورد؛ حتی غذا و خوراکی! این شیطان هی سعی میکرد تا به داخل سفینه بیاید؛ ولی مثل اینکه قدرت این افرادی که داخل این بشقاب پرنده بودند، بیشتر از شیطان بود!!!

به من گفتند اگر میخواهم قدرت شیطان را ببینم، دستم را بر روی آن در بگذارم. من هم همینکار را کردم؛ شیطان همه تلاشش را می کرد تا به داخل سفینه بیاید و آنقدر قدرتش زیاد بود که من احساس کردم بازویم در حال شکستن است. از شدت درد، اشکم درآمده بود که آن آدم فضایی دست من را از روی در گرفت.

ملاقات بتی و بارنی با موجودات فضایی

بعد از این قضیه، آدم فضایی ها باز تاکید کردند که نترس و ساعت 4 توی خونه خودت هستی. بعد چشمهایم بسته و شد وقتی بیدار شدم فکر کردم که خواب دیدم. ولی وقتی رفتم دست و صورتم را بشورم، دوباره همان درد را بر روی بازوهایم احساس کردم؛ دقیقا همان دردی که توی سفینه احساس کرده بودم. ساعت را هم نگاه کردم و دیدم که ساعت دقیقا 4 هستش.

این تجربه من از مشاهده موجودات فضایی بود که مطمئنم واقعی بوده و هیچ شکی هم در آن ندارم. شما هم به زودی باید مثل من ایمان بیارید که در این جهان هستی، موجوداتی به غیر از انسان هم زندگی می کنند.

 

مطالب مرتبط

6 دیدگاه‌

  1. ♡Ava☆ گفت:

    سلام منم بشقاب پرنده دیدم! دقیقا شبیه عکسی که توی مقاله آدم فضایی ها توی تهران گذاشته بودید، با این تفاوت که به جای نور سفید، نور آبی داشت، من مطمئنم یک چیز طبیعی نبوده

  2. امیر گفت:

    حداقل اسم ساقیتو بگو دختر

  3. yasin noori گفت:

    عجبا =)))))

  4. insider گفت:

    ای بلا =)))))))

  5. پشم گفت:

    بابا حاجی چی میگین برا خودتون
    آیا میدونستید؟ بیگانه ها انسان هارو پیشرفت دادن.
    چونکه از زمان قدیم داد و صتد بوده و معامله
    خب ما از اینجا می فهمیم که بیگانه ها با انسان های اولیه معامله یا داد و صتد آنجام دادن زیرا انسان ها ی مشت آدم بدبخت بودن
    با کمک بیگانه ها ما از سفر به میلیون تبدیل شدیم مگر نه ما هیچی نبودیم خیلیا بیگانه هارو دیدن و تشخیص دادن مث زمین تخت در ناسا گفته نشده اونا میدونن زمین کروی شکل نیس ولی مردم رو اسکل کردن اصلا هیچکس هیچکس هیچکس به فظا سفر نکرده و نخواهم کرد.
    برید داخل اینترنت درباره اوسکل کردن مردم در ناسا رو ببینید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *