رازهای شیطانی معمای واتسکا! پرنده حل نشده 1877

سلام خدمت تمامی کاربران سایت تن تاپ. امروز قراره تا درباره یک داستان واقعی صحبت کنیم. داستانی درباره جن و ارواح! امروز درباره دختری به نام لورنسی ونوم صحبت میکنیم که توسط ارواح و اجنه به تسخیر درآمد. داستانی که باعث شد مردم به آن لقب معمای واتسکا را بدهند. برای متوجه شدن درباره اسرار این پرونده، در ادامه با ما همراه باشید.

 

زندگی اولیه لورنسی ونوم چگونه بود؟

لورنسی ونوم

لورنسی در یک شهر کوچک که در نزدیکی ایالت ایلینویز آمریکا واقع شده، و در سال 1864 به دنیا آمد. لورنسی فقط چند ماهش بود که خانواده اش تصمیم گرفتند تا از این شهر کوچک به شهر واتسکا در ایالت ایندیانا نقل مکان کردند. در همین شهر بود که تمامی این اتفاقات ترسناک بر سر این خانواده و مخصوصا دختر بیچاره آنها افتاد.

در سال 1877 بود که اتفاقی عجیب در این شهر به وقوع پیوست. اتفاقی که لقب “معمای واتسکا” را در آینده به دوش کشید. الان بیش از 100 سال از این واقعه می گذرد و هنوز هیچکسی پیدا نشده است تا بتواند جوابی برای معمای واتسکا پیدا کند.

همچنین بخوانید: آنه لیز میشل اولین دختر تسخیر شده 

 

معمای واتسکا از کجا شروع شد؟

معمای واتسکا

در ماه جولای 1877 بود که لورنسی ونوم خواب های وحشتناکی می دید. اینها فقط خواب نبودند. در پی این خوابهای ترسناک، برای او اتفاقات عجیب و غریبی هم می افتاد.

در یکی از روزها، لورنسی سر درد عجیبی داشت. او به مادرش گفت که مریض شده و وقتی که اینکار را کرد، ناگهان بیهوش شد. او پس از 5 ساعت به هوش آمد و ادعا میکرد که حالش مثل روز اول خوب شده و هیچ دردی احساس نمی کند. اما این خانواده خبر نداشت که قرار است چه اتفاقاتی برای آنها و دختر بیچاره آنها بیفتد.

روزها پشت سر هم می گذشت و هر روز لورنسی مانند روز قبل، برای ساعتها بیهوش میشد. او دیگر ادعا میکرد که در حالت بیهوشی با ارواح و اجنه صحبت میکند و همچنین توانسته با برادرش هم که چندین سال پیش مرده هم صحبت کند.

خانواده ونوم

بیهوشی لورنسی از ماهی چند بار تبدیل شده بود به روزی یک بار و الان دیگر تبدیل شده بود به چند بار در روز! او در عالم بیهوشی با صدایی بلند و با شخصی نامعلوم صحبت میکرد که این موضوع باعث ترس و وحشت بیش از اندازه خانواده اش شده بود. وضع از این بدتر هم شده بود. زمانهایی بود که صدای لورنسی ونوم عوض میشد و حتی بعضی وقتها با زبانهایی غیر از زبان مادری اش صحبت می کرد.

از آنجایی که شهر واتسکا یک شهر کوچک بود، فورا خبر در کل شهر پیچید و معمای واتسکا حالا تبدیل شده بود به تیتر همه اخبار و روزنامه ها. هر روزه مردم به سمت خانه لورنسی ونوم هجوم می بردند تا شخصی را که ادعا میکرد با ارواح صحبت میکند را از نزدیک ببینند. یکی از همین افراد، فردی به نام “آسا راف” بود که دختر او هم دقیقا مانند لورنسی بیهوش می شد و در عالم بیهوشی با افرادی نامعلوم صحبت می کرد که در نهایت جانش را از دست داد.

خانواده ونوم از اتفاقی که برای دخترشان افتاده بود بسیار وحشت زده بودند و می ترسیدند که نکند دخترشان مانند دختر آسا راف جانش را از دست بدهد. برای همین لورنسی را به نزد چندتا از روانشناسان بردند. روانشناسان پس از چند جلسه که لورنسی را معاینه کردند، تشخیص دادند که لورنسی مشکل روحی دارد و باید در آسایشگاه روانی برای مدتی بستری شود.

خانه راف

خود لورنسی ادعا می کرد که با ارواح صحبت میکند؛ ولی روانشناسان این موضوع را رد کردند و دلیلشان هم این بود که اسمهایی که لورنسی از آنها نام می برد، وجود خارجی نداشتند و برای همین مریضی او را مشکل روحی نامیدند. اما تحقیقات روانشناسان کامل نبوده؛ چون چندتا از نامهایی که لورنسی ونوم از آنها یاد میکرد، واقعی بودند که نام یکی از آنها “مری راف” بود. مری راف دختری بود که چندین سال پیش مانند لورنسی، دقیقا به همین بیماری مبتلا شده بود و از آن رنج می برد.

در سال 1978 خانواده ونوم می خواستند تا لورنسی را به آسایشگاه روانی ببرند. اما آسا راف به دیدن آنها آمد و مانع بردن لورنسی به تیمارستان شد. آسا به خانواده ونوم گفته که دختری به نام مری داشته که دقیقا به بیماری لورنسی مبتلا بوده و با ارواح ارتباط برقرار می کرده. او نیز دختر خودش را به طبق توصیه پزشکان به تیمارستان برد که مدتی بعد در همان تیمارستان، دخترش یعنی مری جانش را از دست داد.

آسا راف به خانواده ونوم گفت که قبل از اینکه دخترشان را به تیمارستان ببرند، او را نزد دکتری به نام “وینچستر استیونس” ببرند تا شاید او بتواند به درمان بیماری لورنسی کمکی بکند.

حالا بگذارید کمی از مری راف برایتان بگویم:

همچنین بخوانید: در خانه وحشت امیتی ویل چه گذشت؟

 

مری راف چه کسی بود؟

مری راف

همانطور که در بالا به آن اشاره کردیم، مری راف دختر فردی به نام آسا راف بود که در 5 جولای سال 1865 در یک تیمارستان و در حالی که در آنجا بستری بود، جانش را از دست داد.

مری راف بیماری اش دقیقا مشابه مریضی لورنسی بود. او از همان کودکی ادعا می کرد با اجنه صحبت می کند. همیشه صداهایی در سر او می پیچید و پس از سردردی شدید، از هوش می رفت. مری راف ادعا می کرد که اجنه از او کارهایی را می خواستند که درست نبودند.

مری در تیمارستان و در حالی مرد، که با تیغ، دستها و صورتش را بریده بود. به دلیل این بیماری که مری داشت، خانواده راف همیشه مورد آزار و اذیت همسایه قرار می گرفتند و آن هم به این دلیل بود که فکر می کردند که این دختر نفرین شده است.

خانه راف

پس از تحقیقات زیادی که دکتر استیونس بر روی لورنس انجام داد، متوجه شد که روح مری در حال تاثیرگذاری بر روی لورنسی ونوم است. این تاثیرگذاری ها به حدی زیاد بود که بعضی وقتها لورنسی خودش را مری خواند و ادعا میکرد که مری راف است.

در جلساتی که لورنسی به نزد دکتر استیونس می رفت، چندین بار او ادعا میکرد که فردی به نام کاترین هوگان است. او علاوه بر این، اسم افرادی را می گفت که تا حالا آنها را ندیده و کسی آنها را نمی شناسد. همچنین اسمی از مکانهایی را می آورد تا حالا به آنجا نرفته است.

بعدها مشخص شد که اسم بعضی از افرادی که لورنسی از آنها یاد میکرد، مدتی قبل از دنیا رفته اند. بیشتر از همه، لورنسی از مری راف یاد میکرد. در یکی از روزها، لورنسی ادعا کرد که نامش مری راف است و گفته که قصد دارد تا خانواده ونوم را ترک کند و به نزدیک خانواده واقعی خودش برگردد تا پیش آنها زندگی کند؛ یعنی خانواده راف!

15 هفته تمام، لورنسی ادعا میکرد که نامش مری راف است و نکته عجیب تر این بود که تمامی آشنایان و اقوام و فامیلهای مری راف را می شناخت؛ این در حالی بود که خانواده ونوم تا حالا هیچ آشنایی با این افرادی که لورنسی ادعا میکرد می شناسد، نداشتند. لورنسی تمام خاطرات کودکی مری را به یاد داشت و به تمامی قسمتهای خانه رافها آشنا بود. او حتی ادعا کرد که خانواده ونوم را نمی شناسد.

او ماه ها در کنار خانواده راف زندگی کرد. در نهایت او در ماه می سال 1878 به آسا راف گفت که دیگر باید از پیش آنها برود. لورنسی از اینکه قرار بود خانواده راف را ترک کند بسیار ناراحت بود. در نهایت در تاریخ 21 مِی، لورنسی ونوم خانواده راف را ترک کرد و به خانواده اصلی خودش بازگشت.

الان دیگر حال او خوب شده بود؛ دیگر حملات عصبی به سراغش نمی آمد، دیگر بیهوش نمیشد، دیگر با افراد غریبه و خیالی صحبت نمی کرد؛ او حتی نمی توانست به خوبی به یاد بیاورد که چه اتفاق هایی برایش افتاده بود. ولی او هیچوقت خانواده راف را فراموش نکرد و این در حالی بود که چیزی از زمانی که خود را مری راف میخواند، یادش نبود.

معمای واتسکا

پزشکانی که از پیدا کردن جواب معمای لورنسی ونوم، ناکام مانده بودند، شروع به تحقیق درباره دکتر استیونسون کردند و ادعا کردند که این دکتر، با کمک علم هیپنوتیزمی که در اختیار داشت و همچنین آگاهی که از مری راف داشت، توانست تمام خاطرات و زندگی مری را به لورنسی به کمک هیپنوتیزم القا کند و همین باعث شد تا لورنسی ادعا کند که مری است.

 

زندگی لورنسی بعد از معمای واتسکا چگونه گذشت؟

مردمان واتسکا که اعتقادی به اجنه و این گونه اتفاقات نداشتند، از خانواده راف و ونوم خواستند که از این منطقه بروند و همیشه آنها را اذیت و آزار می کردند.

8 سال از این اتفاق گذشت و حالا لورنسی ونوم با مردی به نام “جورج بینینگ” ازدواج کرد و ثمره ازدواج آنها 11 فرزند بود. این زن و شوهر پس از ازدواج به شهر کانزاس مهاجرت کردند و در آنجا زمینی را خریداری کرده و مشغول به کشاورزی شدند.

لورنسی ونوم در نهایت در سال 1940 جانش را از دست داد و این در حالی بود که دیگر هیچوقت این مریضی به سراغش نیامد.

 

نظر شما درباره معمای واتسکا چیه؟ به نظر شما واقعا همه این قضایا به دست دکتر استیونسون رخ داده؟ آیا این داستان اصلا واقعی است یا ساخته ذهن یک عده از مردمان هستش؟ نظرات خودتان را در قسمت کامنتها برای ما بنویسید.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *