معرفی رمان پدرو پارامو نوشته خوآن رولفو + خرید رمان

شاید فکر کنید که شهر شما در تابستان، خسته کننده و آزار دهنده باشد؛ اما شما مطمئنا اگر به شهر کومالا (مکزیک) بروید، نظرتان عوض میشود. شهری که داستان خوآن رولفو در آن جریان دارد. شهری که مانند شهر ارواح است.

در این رمان، راوی داستان به شهری غبارآلود (کومالا) برای پیدا کردن پدرش “پدرو پارامو” می رود؛ ولی ناگهان خودش را در حال صحبت کردن با ارواح می بیند.

 

برای عضویت در کانال تلگرامی تن تاپ و خرید رمان کلیک کنید

 

خوآن رولفو

یکی از سوالهایی که در اینجا پیش می آید این است که چه چیزی خوآن رولفو را ترغیب کرد تا چنین داستان ترسناکی را بنویسد؟ آیا او عضو هیئت مدیره اویجا بود؟ یا در مراسمات احضار روح شرکت میکرد و یا خودش این کار را انجام میداد؟ نه! هیچ کدام از اینها نمیتواند دلیل خوبی باشد. در دهه 1950، مردمان کشور مکزیک از روستاها به شهرها مهاجرت میکردند تا فرصت های بهتری در زندگی نسیب آنها شود؛ بنابراین ایده شهر مرده در اواسط دهه 20 توانسته بود به خوبی در دل مردمان مکزیک جا بیفتد.

رمان پدرو پارامو اولین رمانی بود که تا سن 30 سالگی منتشر کرده بود و البته این رمان به همراه مجموعه داستان های “دشت سوزان” توانسته بود او را به یکی از مهمترین نویسندگان مکزیک در قرن بیستم تبدیل کند.

جا به جایی خاص راویان داستان که البته همه آنها هم مرده هستند، میتوان یک جو روانی خاصی در ذهن خواننده ایجاد کند. این رمان یک رمان جادویی است که در عین حال واقع گرایانه هم به شمار میرود و همین موضوع باعث شده تا رولفو را به عنوان یکی از نویسندگان معروف دیوانه آمریکای لاتین هم یاد کنند.

ولی شما باید رمان پدرو پارامو را بخوانید؛ نه به این دلیل که رمان معروفی است، بلکه به این دلیل که این رمان یکی از بهترین رمانهایی است که شما هنوز آن را نخوانده اید. البته این موضوع که فردی مانند خوآن نویسنده این رمان است هم میتواند یکی از بهترین دلایلی باشد که شما را مجاب به خرید آن کند. این شاید یکی از وحشتناک ترین و در عین حال بهترین رمانی باشد که میخوانید و حتی روند داستانی جذابی دارد که شاید آنقدر جذب این داستان شوید که ستون فقراتتان درد بگیرد.

 

جلد رمان پدرو پارامو

خلاصه رمان پدرو پارامو:

شخصیت اصلی این داستان فردی است به نام خوآن پرسیادو که به دنبال پدرش میگردد و همین جست و جو باعث می شود تا او به محله ای به نام کومالا در کشور مکزیک کشیده شود. شهری که پر از جن و ارواح است. در این محل چیزی جز ارواح و صداهای ترسناک به چشم و گوش نمیرسد.

زمانی که مادر خوآن در حال مرگ بود، از پسرش خواست تا پدرش را پیدا کند و به همین منظور او این مسیر را به پیش میگیرد. در این محله همه چیز مرده است به چیز تعداد کمی از مردم که آنها هم کاری ندارند تا اینکه در انتظار مرگ بنشینند.

 

قسمتی از رمان پدرو پارامو:

به این دلیل به کومالا آمدم چون به من گفته شد پدرم پدرو پارامو در اینجا می زیسته است. با شنیدن این سخن از مادرم، پیمان بستم پس از مرگ او به ملاقات پدرم بروم. به منظور تاکید بر این تصمیم، دست مادر را فشردم. با توجه به نفسهای آخر، ضرورت داشت برای برآوردن آرزوهای او، هر پیمانی که میخواهد، ببندم. به من گفت:

-حتما به ملاقاتش برو. میدانم با دیدن تو خوشحال می شود.

به این ترتیب، چاره ای جز این نداشتم که پیوسته تکرار کنم که به ملاقات او خواهم رفت. در نهایت، دست خود را از میان انگشتان در هم قفل شده مادر بیرون آوردم. پیش از این کار، تاکید کرد:

– آنچه را که متعلق به ما نیست، از او طلب نکن. تنها آنچه را که قرار بود به من بدهد و نداده، مطالبه کن. باید به گونه ای رفتار کنی که از عمل خود در زمینه رها کردن ما، احساس شرمندگی کند.

– چشم مادر.

نخست نمیخواستم به پیمانی که بسته ام وفادار بمانم. ولی مدتی بعد، تصور دیدار با پدر، چنان ذهن مرا پر کرد که دیگر به جز آن نمی اندیشیدم و گاهی حتی خواب این ملاقات را می دیدم. در نهایت هم همین خواب و اندیشه چنان مرا بی قرار و ناآرام ساخت که برای ملاقات با او اقدام کردم و به کومالا آمدم.

در آن زمان گرمای شدیدی حاکم بود و وزش باد گرم ماه اوت، از رایحه تعفن بوته های ساپوناریاف مسموم می شد. جاده ای شیب دار به آنجا می پیوست. می گویند با توجه به مسیر حرکت، یعنی رفتن یا بازگشتن، جاده به ترتیب دارای شیب به سوی بالا و به طرف پایین می شود.

– روستای واقع در آن پایین چه نام دارد؟

 

برای خرید رمان پدرو پارامو اینجا کلیک کنید

مطالب مرتبط

2 دیدگاه‌

  1. فردین گفت:

    خیلی خوبه که بخش معرفی کتاب رو راه انداختین. اگه میشه توی این بخش کتابهایی با موضوع غیر از رمان رو هم معرفی کنین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *