بل گانس زنی که 40 مرد و بچه را کشت! معروف به بیوه سیاه

بل گانس جزو یکی از بدنام ترین قاتل های زن در کشور آمریکاست. او به فرزندانش هم رحم نکرد و آنها را هم کشت. در بین سالهای 1884 تا 1908 گفته میشود که این زن نروژی، بیش از 40 نفر را در ایالتهای شیکاگو، ایلینوی و ایندیانا به قتل رساند. در ادامه با ما همراه باشید تا زندگینامه این زن خونخوار را با هم مرور کنیم.

 

برای عضویت در کانال تلگرامی تن تاپ کلیک کنید

 

بل گانس در 11 نوامبر سال 1859 در سِلبو نروژ به دنیا آمد. او در خانواده هشت نفره به دنیا آمد که او از همه آنها کوچکتر بود. بل یک زن تنومند و قدرتمند بود و گفته میشود که 200 پوند وزن داشت.

دوران کودکی بل گانس

یک داستانی وجود دارد که البته تایید شده نیست. گفته میشود که بل گانس در سن 18 سالگی، زمانی که باردار بود، به یک مراسم ر*ق*ص*ی رفت و در آنجا با یک پسر درگیر شد که پسر یک لگد به شکم او زد و بچه اش سقط شد. پسر از خانواده یکی از ثروتمندان نروژ بود و برای همین به خاطر کاری که انجام داد بازخواست نشد. طبق گفته روستاییان، بل گانس از آن روز به بعد، کاملا تغییر کرد.

او سپس چند سال را به عنوان خدمتگزار در مزرعه ای مشغول به کار شد. در سال 1881 او به آمریکا سفر کرد و در ایالت شیکاگو ساکن شد و دوباره شغل خدمتگزاری را در پیش گرفت.

او در سال 1884 با مردی به نام “مادس آلبرت سورِنسان” در همان ایالت شیکاگو ازدواج کرد و دو سال بعد، آنها یک فروشگاه شکلات فروشی را افتتاح کردند که البته چندان هم موفق نبودند.

چندی پس از این، خانه و فروشگاه آنها به طرز مرموزی سوخت و از بین رفت. آنها با استفاده از پولی که بیمه به آنها داده بود، توانستند یک خانه جدید را بخرند.

این زوج چهار فرزند داشتند با نامهای: کارولین، آکسل، میرتل و لوسی. دو فرزند اول آنها یعنی کارولین و آکسل، به دلیل یک نوع مریضی درگذشتند که علائم آن تب، شکم درد، اسهال و علائم دیگری که نشان میداد این دو از مسمومیت مُردند. پس از مرگ این دو کودک، آنها توانستند پول بیمه هر دو فرزندشان را از اداره بیمه بگیرند.

بل گانس

در سرشماری که در 13 ژوئن سال 1900 در ایالت شیکاگو انجام شده، به ثبت رسیده که گانس مادر چهار فرزند است و این در صورتی بود که دو فرزند آنها از قبل مرده بودند. همچنین در این سرشماری ثبت شده که او یک دختر 10 ساله را هم به فرزندی قبول کرده که بعدا با نام “جنی اُلسِن ” از او یاد میشد.

در 30 ژوئیه سال 1900 آلبرت سورنسان در آخرین روز بیمه نامه اش درگذشت. در ابتدا دکتران فکر میکردند که او از طریق مسمومیت مرده، ولی بعد از کالبد شکافی متوجه شدند که مرگ او به دلیل نارسایی قلبی بوده. خانواده سورنسان میخواستند که درباره مرگ آلبرت تحقیق شود؛ چون آنها معتقد بودند که بل گانس او را مسموم کرده است. ولی در نهایت هیچ اتهامی علیه گانس وارد نشد.

در نهایت او توانست 8500 دلار (240 هزار دلار به پول امروزی) را از بیمه دریافت کند که با این پول توانست یک مزرعه در حومه لاپورته ایندیانا بخرد. طبق شایعات منتشر شده گفته می شود که این مزرعه پس از اینکه توسط گانس خریداری شد، مدتی بعد در آتش سوخت.

مزرعه بل گانس

مزرعه بل گانس

گانس در حال نقل مکان از شیکاگو به لاپورته بود که با یک مردی به نام پیتر آشنا شد که او هم مانند گانس، اهل نروژ بود. در نهایت این دو در تاریخ 1 آپریل سال 1902 در لاپورته با همدیگر ازدواج کردند. تنها یک هفته پس از ازدواجشان، دختر نوزاد پیتر به طرز مرموزی درگذشت. در دسامبر سال 1902 هم خود پیتر بر اثر یک تصادف یا یک درگیری زن و شوهری (هنوز مشخص نیست) از دنیا رفت.

با مرگ پیتر، 3 هزار دلار دیگر (81 هزار دلار امروزی) به او رسید. مردم باور نمیکردند که او در طی یک تصادف و یا سانحه مرده باشد. مردمان آن محل باور داشتند که او یک فرد توانا و ماهر بود. پیتر حتی در میان روستاییان با نام “قصاب با تجربه” شناخته میشد. برای همین، مدیر منطقه پرونده پیتر را بررسی کرد و به این نتیجه رسید که او به قتل رسیده. با این حال باز هم گانس از زیر دست این اتهام فرار کرد و کسی نتوانست او را متهم به قتل کند. البته او در آن زمان باردار بود که در سال 1903 پسری با نام فیلیپ را به دنیا آورد.

در اواخر سال 1906، بل گانس به همسایگانش گفت که دخترش (جنی اولسن) به یک دانشکده در لس آنجلس رفته، در صورتی که جسد او بعدا در گوشه ای از شهر کشف شد.

در سال 1906 او یک مردی را برای کمک در کارهای مزرعه با نام “ری لَمفِر” استخدام کرد. ولی به زودی خبر رابطه آنها در بین اهالی روستا پیچید. ولی گانس به این مرد راضی نبود. برای همین یک آگهی در روزنامه زد و شروع به پیدا کردی مرد موردعلاقه اش کرد.

ری لمفر

ری لمفر

چندین مرد میانسال بعد از دیدن این تبلیغات، سعی در برقراری ارتباط با گانس کردند. بل گانس هم معمولا بعدازظهر یکشنبه ها با لباسی و موهایی آراسته به سراغ این خواستگارها میرفت و زمانی را با آنها میگذراند. یکی از این مردان فردی بود به نام “جان مو” که از مینه سوتا به دیدن گانس آمده بود. او برای پرداخت وام مسکنش، هزار دلار را همراه خودش آورده و بعد از حدود یک هفته از ورودش به مزرعه، ناگهان ناپدید شد.

بعد از جان، نوبت به “جورج اندرسون” رسید که از میزوری آمده بود. او در یکی از شبها به دیدار گانس آمده بود و شب را در خانه وی ماند. در نصف شب جورج از خواب بیدار شد و ناگهان بل گانس را دید که با یک شمع، بالای سر او ایستاده؛ جورج بعدا گفت که در چهره بل من یک زن قاتل و شرور را دیدم و حس کردم که قصد جان من را کرده است.

اندرسون به سرعت از آن اتاق خارج شد و از خانه گانس فرار کرد و فورا به شهر خودش بازگشت. او حتی برای گرفتن وسایل خودش هم بازنگشت و دیگر هرگز با گانس صحبت نکرد.

خواستگارهای دیگری وارد این مزرعه شدند، ولی به اندازه اندرسون خوش شانس نبودند تا بتوانند از این مزرعه زنده بیرون بروند.

در دسامبر سال 1907 کشاورزی به نام “اندرو هِلگِلین” توانست با گانس ارتباط برقرار کند. اندرو اهل داکوتای جنوبی بود که برای مدتی با گانس در حال نامه نگاری بودند که بل گانس یک نامه فوق العاده احساسی برای اندرو نوشت و اندرو هم بعد از خواندن این نامه، سریعا به سمت مزرعه گانس رفت. اندرو 2000 دلار که پس انداز خودش بود را به یک چک تبدیل کرد و در لاپورته، همراه گانس، آن را نقد کرد.

در همین مدت، بل با ری لمفر به مشکل خورد. لمفر به شدت عاشق گانس بود، اما او هر کاری میکرد فایده ای نداشت. او تمامی خواستگارهای گانس را دیده بود و تنها کاری که میتوانست بکند، حسادت بود؛ در نهایت وقتی او با اندرو هلگلین آشنا شد، تصمیم گرفت تا یک چیزی را صحنه سازی کند تا بتواند اندرو را فراری دهد؛ اما بل متوجه شد و فورا او را اخراج کرد. (3 فوریه 1903). چند روز بعد از این اتفاق، اندرو هم ناپدید شد!

بل گانس به همراه فرزندانش

مدتی بعد از رفتن لمفر از مزرعه، بل گانس به دادگاه رفت و اعلام کرد که لمفر یک فرد عادی نیست و میتواند برای جامعه خطرناک و تهدید بزرگی باشد. بل به نوعی توانسته بود که مقامات محلی را متقاعد کند که از لمفر یک تست روانشناسی بگیرند تا از سلامت عقلی او اطمینان حاصل کنند. لمفر هم بدون هیچ ترسی در این تست حاضر شد و با رای مقامات، بدون مشکل روانی شناخته شد.

او چند روز بعد دوباره به نزد کلانتر منطقه رفت و به کلانتر گفت که لمفر به مزرعه اش رفته و با او جر و بحث کرده. او به کلانتر گفت که لمفر برای خانواده اش یک نوع تهدید به شمار میرود. کلانتر هم بعد از شنیدن این اظهارات، لمفر را برای مدتی دستگیر کرد.

مدتی گذشت و برادر اندرو (آسل هلگلین) به شک افتاد که چرا برادرش به خانه برنگشته. آسل فورا نامه ای برای بل نوشت و از او در مورد حال برادرش پرسید که گانس هم در جواب نامه نوشت که هیچ خبری از اندرو ندارد و احتمالا برای بازدید از اقوامش به نروژ رفته. آسل هم در جواب نوشت که مطمئن است برادرش به نروژ نرفته و اعتقاد دارد که برادرش در همان منطقه لاپورته سکونت دارد. گانس هم در جواب نوشت که اگر بخواهد میتواند برای جستجوی برادرش به لاپورته بیاید و خودش هم کمکش میکند.

حالا دوباره نوبت به لمفر رسیده بود که دوباره جلوی پای او سنگ بیندازد. بل گانس این دفعه به یک وکیل در لاپورته مراجعه کرد و گفت که لمفر قصد جان او را کرده و او را تهدید میکند که خودش و فرزندانش را میکشد و خانه اش را هم به آتش میکشد. بل به نزد این وکیل رفته بود که یک وصیت نامه ای بنویسد که اگر مُرد، اموالش به فرزندانش برسد. او وصیت نامه را تکمیل کرد، اما هیچوقت به نزد پلیس برای گزارش این تهدیدهایی که از طرف لمفر می شد نرفت.

بعد از اخراج کرد لمفر، بل گانس در سال 1908 مرد دیگری را با نام “جو مکسون” استخدام کرد تا به او در کارهای مزرعه کمک کند. چند ماهی گذشت و در یکی از شبها(28 آپریل 1908)، جو از خواب پرید که ناگهان متوجه دود در طبقه دوم خانه گانس شد. او به سرعت وارد خانه گانس شد و با صدای بلند، بل و فرزندانش را صدا میکرد؛ اما هیچ جوابی نگرفت. آتش به زودی تمام خانه را فرا گرفت و او با سرعت از طبقه دوم خانه، خودش را به پایین پرت کرد تا بتواند جان خودش را نجات دهد.

خانه سوخته بل گانس

جو به سرعت برای پیدا کردن کمک به شهر رفته بود، اما دیر شده بود و کل خانه تبدیل به خاکستر شده بود. جسد چهار نفر در این آتش سوزی پیدا شد، یک زن که بدون سر بود و سه کودک. این خبر به کلانتری محل رسید. آنها درباره تهدیدهای لمفر شنیده بودند و وقتی خبر این آتش سوزی و جنازه ها به گوش آنها رسید، آنها مطمئن شدند که این حادثه تصادفی نبوده. وی سپس دو مامور خودش را به صحنه جرم و دو مامور دیگرش را برای دستگیری لمفر فرستاد.

وقتی که لمفر را دستگیر کردند، او ادعا میکرد که درباره اتفاقهایی که افتاده هیچ اطلاعی ندارد و خیلی وقت است که به مزرعه بل نرفته. ولی یکی از همسایگان گفت که لمفر را دقیقا قبل از آتش سوزی در نزدیکی خانه بل گانس دیده. در نهایت لمفر به جرم قتل دستگیر و زندان افتاد.

در ابتدا محققانی که در حال بررسی اجساد بودند، معتقد بودند که سه تا از این جسدها، فرزندان بل هستند، ولی درباره جسد خود بل شک داشتند. جسدی که در آتش سوزی افتاده بود، تخمین زده شده بود که 120 پوند وزن داشته باشد و این در صورتی است که وزن بل خیلی بیشتر از این بود. همچنین چندین نفر از همسایگان هم جسد بل را مشاهده کردند و گفتند که این جسد بل نیست. اما بعد از مدتی به این نتیجه رسیدند که این جنازه، متعلق به  بل است.

در اینجا بود که آسل، برادر اندرو، از داکوتای جنوبی به لاپورته آمد و خبر مرگ بل به گوشش رسید. او به کلانتر منطقه گفت که برادرش، توسط بل گانس بازی داده شده و به او مشکوک است. او همچنین گفت:  “بل در یک روزنامه نروژی آگهی زد و به دنبال یک مرد خوب برای زندگی میگشت که اندرو به آگهی او جواب داد و بل گانس هم به او روی خوش نشان داد، ولی همچنین به اندرو گفته بود که به هزار دلار پول نیاز دارد. اندرو هم به سرعت پس انداز خودش را از بانک خارج کرد و به سمت لاپورته رفت و از آن روز به بعد، دیگر خبری از اندرو نشد.”

جنازه های پیدا شده در مزرعه گانس

جنازه های پیدا شده در مزرعه گانس

آسل مطمئن بود که بل یک بلایی بر سر برادرش آورده. پس خودش دست به کار شده و به جست و جو خانه گانس گشت. او در حین جست و جو، به چندین ساعت مردانه برخورد کرد و مدتی بعد هم به جنازه چندین مرد دست پیدا کرد که یکی از آنها اندرو هلگلین بود.

پس از پیدا شدن این اجساد، آنها شروع به حفاری در زمینهای بل کردند و چندین جسد دیگر را هم در مزرعه وی پیدا کردند که شامل زیر است:

1. اوله بی.بودزبرگ که در ماه مه سال 1907 ناپدید شد.

2. توماس لیندبو که سه سال برای گانس کار میکرد.

3. هنری گورهولد که برای ازدواج با بل به لاپورته آمد بود.

4. اولاف اِسوِنهِرد از شیکاگو.

5. جان مو از مینه سوتا.

6. اولاف لیندبلوم 35 ساله.

7. بنیامین کارلینگ از شیکاگو.

 

جدا از این اجساد، تعداد زیادی جسد هم کشف شدند که قابل شناسایی نبودند. در مجموع هم تعداد 40 جنازه در این مزرعه کشف شد.

استخوان های کشف شده در مزرعه بل گانس

در 22 دسامبر سال 1908 لمفر در دادگاه به جرم قتل و آتش سوزی محاکمه شد. او تمامی این اتهامات را رد میکرد و میگفت که این جنازه، جنازه بل گانس نیست و این اسناد، جعلی هستند. در نهایت او از قتل تبرئه شد ولی به دلیل آتش سوزی به 40 سال زندان محکوم شد. ولی در سال 1909 به دلیل سل درگذشت.

لمفر چند هفته قبل از مرگش، یک سری اعترافاتی را انجام داد. او قسم خورده بود که گانس را نکشته و مطمئن است که این زن، هنوز زنده است. ولی درباره قتلهایی که بل انجام میداد باخبر بود و حتی در خیلی از موارد، به او کمک هم میکرد. او اعتراف کرد که بل بعد از کشتن، جنازه ها را به زیرزمین برده و بدن آنها را تکه تکه میکرده و سپس در مزرعه دفن میکرده. بعضی وقتها هم که خسته بوده، انها را به عنوان غذا به گرازها میداده تا بخورند.

لمفر حتی ادعایی هم درباره جنازه این زن بی سر کرد و گفت که این جنازه متعلق به زنی است که از شیکاگو برای کار به مزرعه بل آمده بود. بل هم پس از استخدام، او را مسموم کرده و این بلا را بر سرش آورده.

طی سالهای آینده، چندین بار گزارش شده که بل گانس را در شهرهای مختلف مشاهده کردند. در اواخر سال 1931 بود که گزارش شد بل را در میسیسیپی دیدند و مثل اینکه صاحب زمینهای زیادی در آن شهر بوده و به عنوان یک شهروند ثروتمند، در حال گذراندن زدگی بوده.

 

کشور آمریکا قاتلهای سریالی زن زیادی به خودش دیده. که معروف ترین آنها بل گانس و آیلین وورنوس هستند. نظر شما درباره این زن قاتل چیه؟ به نظر شما این زن در همان آتش سوزی مرد یا تا فقط صحنه سازی بود؟ نظرات خودتون رو در قسمت کامنتها برای ما بنویسید.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *