وستلی آلن دود خطرناک ترین قاتل کودکان

در سال 1989 وستلی آلن دود سه پسر 11 ساله، 10 ساله و چهار ساله را بعد از ضرب و شتم و آزار و اذیت ج*ن*س*ی به قتل رساند. روشهایی که او برای کشتن و اذیت کردن قربانیانش انتخاب می کرد به حدی بد و هولناک بود که روانشناسان پزشکی قانونی، او را یکی از بدترین قاتلان سریالی تاریخ نامیدند. در ادامه با ما همراه باشید تا زندگی این قاتل سریالی را با هم مرور کنیم.

 

برای عضویت در کانال تلگرامی تن تاپ کلیک کنید

 

سالهای کودکی وستلی دود:

وستلی آلن دود در 3 ژوئیه 1961 در ایالت واشنگتن به دنیا آمد. دود در یک خانه ای بزرگ شد که خبری از عشق و محبت نبود و اگر هم بود، خرج دو برادر کوچکترش می شد. دود در 13 سالگی سعی کرد تا رفیق هایی را برای خودش پیدا کند. برای همین او یک دوچرخه گرفت و در خیابانهای محله خودش می چرخید تا بتوانید خودی نشان دهد.

وستلی آلن دود

والدین او که درگیر مسئله طلاق خود بودند، از مشکلات ج*ن*س*ی دود باخبر بودند اما هیچوقت سعی نکردند تا با او حرف بزنند و به او کمک کنند. حتی بعد  از طلاق هم توجه کمتری نسبت به وستلی داشتند. تمایلات او به مرور بدتر شد و شروع به آزار و اذیت نزدیکان خود کرد و این کار را با پسرخاله های 6  و 7 ساله اش شروع کرد.

همچنین بخوانید: هنری لی لوکاس کسی که 600 نفر را کشت 

چند سال می گذرد و دود الان فردی نوجوان، خوش اخلاق، نسبتا باهوش و باشخصیت است. او به دلیل داشتن این خصوصیات، توانست یک شغل نیمه وقت بگیرد و آن هم مراقبت از کودکان بود. او معمولا از بچه های همسایه مراقبت می کرد و از این فرصت ها استفاده می کرد تا نیازهای ج*ن*س*ی خود را برطرف کند.

وستلی آلن دود در ماههای تابستان به عنوان مشاور اردوگاه کار می کرد و از این طریق از اعتماد و تحسین کودکان سوءاستفاده می کرد. دود بیشتر دوران نوجوانی خود را صرف به دست آوردن روش هایی کرده که بتواند راحت تر و بهتر و آسانتر از کودکان سوءاستفاده کند.

دود یاد گرفت که چگونه شخصیت بزرگسال خودش را با شخصیت یک رفیق خائن ترکیب کند تا بتواند قربانیان جوان خود را کنترل کند. او با گول زدن کودکان با عناوینی همچون “دکتر بازی” آنها را دعوت به انجام این کارهای وحشتناک می کرد و به آنها می گفت که این یک معالجه بزرگسالانه است. او توانست از دست افکار کنجکاو کودکان فرار کند ولی از دست قانون نه! او برای اولین بار در سن 15 سالگی دستگیر شد و به دلیل سن کمی که داشت، فقط او را به نزد یک مشاور فرستادند.

وستلی آلن دود در جوانی

هر چه او سنش بالاتر می رفت، متوجه می شد که به سختی می تواند یک قربانی برای خودش پیدا کند. او بعد از مدتی فهمید که باید از زور استفاده کند تا به قربانیانش برسد. برای همین در پارک به کودکان نزدیک می شد و آنها را به زور به جایی خلوت می برد و آنها را ب*ر*ه*ن*ه می کرد.

دودز در سال 1981 به نیروی دریایی پیوست. این آرزوهای پ*دو*فی*ل*ی که در مغز مریض او در جریان بود، هیچوقت نتوانست او را از انجام این کارهای شرم آور متوقف کند. او حتی زمانی را هم در واشنگتن مستقر بود و در آنجا هم دست از این کار برنداشت و شروع به شکار بچه هایی کرد که در آن پایگاه حضور داشتند.

بعد از نیروی دریایی، او در کارخانه کاغذ مشغول به کار شد. یک بار به گروهی از پسران 50 دلار پیشنهاد داد تا با آنها بازی ا*س*ت*ر*ی*پ پ*و*ک*ر بکند. وی دستگیر شد، ولی اتهامات علیه او به این منظور که او قصد سوءاستفاده از این بچه ها را داشت رد شد. مدت زیادی نگذشت که او دوباره به جرم تلاش برای ت*جا*وز به عنف دستگیر شد و 19 روز را در زندان به سر برد و دوباره به نزد یک مشاور فرستاده شد.

این آخرین باری نبود وستلی آلن دود دستگیر می شد. به نظر می رسید که دود مشکلی با این موضوع نداشت و هر بار بعد از آزادی، دوباره به سراغ این قبیل کارها میرفت. با این اوضاع، باز هم به ندرت پیش می آمد که دود واقعا مدت زمانی را در زندان بگذراند؛ چون که اکثر والدین ها علاقه ای نداشتند تا فرزندان خود را در سیستم کارهای قضایی قرار دهند و در ملاء عام اعلام کنند که چه بلایی بر سر فرزندشان آمده. وستلی هم از این فرصت استفاده کرد و نقشه های پلیدی را کشید که قرار بود در آینده بر سر قربانیانش پیاده کند.

وستلی آلن دود در زندان

او بعد از مدتی وارد مرحله دیگری از جرم شد. آزار و اذیت به همراه خشونت. کنترل آرزوهای او به شدت، دشوار شده بود؛ به طوریکه به هر چیزی که فکر می کرد، آن را به مرحله اجرا می رساند. او از طراحی یک قفسه شکنجه به ساختن یکی از آنها رفت. او دیگر حتی به چیزهایی مانند آدمخواری فکر می کرد.

همچنین بخوانید: بررسی پرونده خفاش شب 

در سال 1987 در سن 26 سالگی، وستلی آلن دیگر نتوانست تا جلوی افکار به قتل رساندن قربانیانش را بگیرد و تصمیم گرفت تا این مورد را هم عملی کند. او خود را برای انجام این کار آماده کرد. اولین تلاش وی با شکست مواجه شد. او سعی کرده بود تا یک پسر بچه 8 ساله که در جنگل در حال بازی کردن بود را به قتل رساند؛ ولی در نهایت این پسربچه توانست فرار کند و به جایی برود که مادرش بود. آن پسر هم به مادرش گفته بود که با پلیس تماس بگیرد و درنهایت دوباره وستلی آلن دود دستگیر شد و 118 روز زندان و یک سال عفو مشروط نصیبش شد.

خیالات او به اعماق جدید غرق شد. او در دفتر چه خاطراتش دیگر از کلمه “او مذکر(he)” و یا “او مونث(she)” استفاده نمی کرد و به جای این دو کلمه، از کلمه “آن(it)” استفاده می کرد.

 

برخی از جرم های وستلی:

1. بیلی 10 ساله و برادر بزرگترش کول 11 ساله، آخر شب از زمین گلف در حال آمدن به سمت خانه خود بودند. چون دیر وقت بود، آنها تصمیم گرفتند تا از میانبری که از طریق پارک بود به سمت خانه خود بروند. در داخل پارک، دود ناگهان پدیدار شد و مسیر آنها را بست و بدون معطلی آنها را مجبور کرد تا به حرفش گوش کنند. او پسران را به سمت یک بیابان برد.

برادران نییر

او در مدت زمان 20 دقیقه هر کاری که میخواست را انجام داد؛ آزار و اذیت، چاقو زدن به پسران و پاک کردن شواهد. کول بیشتر از برادرش اذیت و ضربه رو خورده بود، شاید به این دلیل بود که سعی داشت از برادرش دفاع کند. اما هیچ چیز نمی توانست جلوی این آدم پست فطرت را بگیرد. در آخر، دود به هر دو پسر شلیک کرد و وقتی که مطمئن شد هر دو مردند، از آنجا فرار کرد.

2. هنگامی که دود متوجه شد که پلیس در پیدا کردن قاتل پسران بی نتیجه مانده، او شروع به برنامه ریزی برای قتل بعدی اش کرد. او در تلاش برای پیدا کردن قربانی بعدش اش بود که در نهایت دختری چهار ساله با نام “لی لزلی” را پیدا کرد. دود به لی گفت که دوست دارد تا کمی تفریح کند! لی که به او یاد داده بودند تا با غریبه ها صحبت نکند، گفت نه؛ ولی وستلی آلن دود دستش را گرفت و او را به سمت ماشینش می برد. دختر هم در حال مقاومت کردن بود و دود هم می گفت که نترسند، پدرش او را فرستاده تا او را ببرد.

در داخل خانه وستلی، لی مورد سوءاستفاده و شکنجه های غیرقابل باوری قرار گرفت. همه کارهایی که او انجام داده، در داخل دفترچه خاطراتش نوشته شده است. دود در نهایت دختربچه مجروح را در کمد خانه اش آویزان کرد تا بمیرد. او در دفترچه خاطرات خود نوشته بود “باید جایی برای خالی کردن زباله ها پیدا کنم.” که منظور از زباله ها همان دختر بود. صبح روز اول نوامبر 1989، جنازه لزلی پیدا شد!

همچنین بخوانید: آیلین وورنوس کابوس شبهای مردها 

 

دود همیشه در سینماها و مکان های عمومی، در کنار دستشویی ها منتظر میماند تا یک بچه بدون والدینش به دستشویی برود تا او را بدزدد. او در داخل دستشویی سالن تئاتر، یک پسر بچه 6 را پیدا کرد و سعی داشت تا او را بدزدد که پسرک شروع به جیغ و داد کرد و اینجا رفیق مادر پسر(ویلیام ری گریوز) از راه رسید و جلوی او را گرفت و او را تحویل پلیس داد.

وستلی آلن دود

حالا او مظنون اصلی قتل دو برادر و لی لزلی بود. پلیس از او بازجویی کرد؛ ولی او آن دو قتل را تکذیب می کرد و اعلام می کرد که اصلا این بچه ها را نمی شناسد. ولی در نهایت او همه چیز را لو داد. او دفترچه خاطرات، عکس های گرفته شده از قربانیان، قفسه شکنجه و همه چیزهایی که تا الان ساخته بود و کارهایی که تا الان انجام داده بود را به پلیس گفت.

متهم وستلی آلن دود، مرتکب به سه فقره قتل و چندین آدم ربایی بود و تصمیم مجازاتش به عهده هیئت منصفه بود. قبل از رای هیئت منصفه، یکی از وکلا، جرمهایی که دود انجام داد را برای هیئت منصفه توضیح داد: “او کودکانی را به قتل رسانده، او با خونسردی چندین کودک را کشته.” و در نهایت دفترچه خاطرات و عکسهایی که گرفته بود را به هیئت منصفه نشان داد. در نهایت حکم صادر شد و در 15 ژوئیه 1990 اعدام شد.

او از تجدید نظر در حکمش امتناع کرد و گفت که می خواهد دردی را که لی لزلی کشیده را من هم تجربه کنم. او به دادگاه گفت:“قبل از اینکه فرار کنم و یا توسط شخص دیگری در زندان کشته شوم باید من را اعدام کنید. و اگر آزاد شوم، دوباره کارهای خود را انجام می دهم.”

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *