آیلین وورنوس چه کسی بود؟

آیلین وورنوس چه کسی بود؟ :

“حتما باز خواهم گشت. در روز 6 ژوئن همراه با مسیح” این آخرین سخنان زنی بود که از یک دختر نوجوان معصوم، اما درمانده و مورد تجاوز مکرر قرار گرفته توسط خانواده اش، به یک قاتل سریالی مخوف تبدیل شده بود.

آیلین وورنوس زنی آمریکایی بود که بعد از گذراندن دوران کودکی با بدرفتاری و ترک شدن توسط والدین، در دوران بزرگسالی تصمیم به انتقام از مردان گرفت و دست به کشتارهای خوفناکی زد که او را به ترسناک ترین قاتل سریالی زن تاریخ ایالات متحده و حتی جهان تبدیل نمود. با ما همراه باشید تا زندگی آیلین وورنوس را با هم مرور کنیم.

همچنین بخوانید: لیدیا شرمن چه کسی بود؟

آیلین وورنوس چه کسی بود؟

آیلین وورنوس چه کسی بود؟

اسم این زن آیلین وورنوس بود. یک روسپی سابق که بین سالهای 1989 تا سال 1990 بیش از 7 مرد را در مسیر بزرگراه های منطقه فلوریدا فریب داده و به قتل رسانده بود.

زندگی او بعدا دستمایه سناریوها، نمایشنامه ها و چندین مستند تبدیل شد که از مهمترین آنها می توان به فیلم هیولا در سال 2003 به کارگردانی پتی جنکینز اشاره کرد که شارلیز ترون در آن نقش وورنوس را بازی کرده و به همین خاطر برنده جوایز متعددی از جمله اسکار و گلدن گلوب شد. در این فیلم اگر چه ماجرای واقعی قتل هایی که توسط این قاتل سریالی انجام شده بود به تصویر کشیده می شد، اما بیش از آن داستانی ویرانی و نابودی شخصیت زن رنج کشیده و بی پناه را می بینیم. اگر قرار بود یک روانشناس دوران کودکی، یک شخص مستعد تبدیل به قاتل سریالی شدن را ترسیم کند، بدون شک داستان وی حتی در کوچک ترین جزئیات نیز با زندگی سخت آیلین وورنوس در دوران کودکی مطابقت داشت.

آیلین وورنوس در کودکی

آیلین از همان دوران نوجوانی ناچار به ت*ن فروشی شد و گفته می شد که در سن 11 سالگی و زمانی که هنوز در مدرسه ابتدایی به سر می برده، به خاطر دریافت سیگار و دیگر نیازهایش به ت*ن ف*روشی پرداخته است.

البته در پیش گرفتن این رویه، تنها به خواست و خود میل آیلین نبود. پدر وورنوس که یک م*ت*ج*ا*و*ز ج*ن*س*ی دارای سابقه کیفری بود، در پشت این ماجراها قرار داشت. وی زمانی که آیلین 13 سال داشت، در سلول زندان خود را حلق آویز کرد اما دیگر برای نجات زندگی آیلین دیر شده بود.

مادر آیلین یک مهاجر ایرلندی بود که با مرگ شوهرش، دخترش را ترک کرد و سرپرستی او را به والدین پدری آیلین سپرد.

کمتر از یک سال پس از خودکشی کردن پدر، مادربزرگ وورنوس به دلیل از کار افتادن کبد درگذشت. در آن دوران و به ادعای خود آیلین، چندین سال از اذیت و آزارها و کتک زدن های پدربزرگش به او می گذشت. وقتی آیلین 15 ساله بود توسط دوست پدربزرگش مورد ت*ج*ا*و*ز قرار گرفته و باردار شد. به همین دلیل در همان دوران مدرسه را ترک کرد و در یک خانه مخصوص مادران بی شوهر زایمان کرد. بعد از بچه دار شدن بین او و پدربزرگش درگیری پیش اومد و وورنوس ناچار شد در جنگل های اطراف شهر تروی میچ زندگی کند. سپس آیلین حضانت پسرش را واگذار کرد و با سرقت های کوچک زندگی خودش را تامین می کرد.

آیلین وورنوس و لوئیس فل

در سن 20 سالگی وورنوس تلاش کرد با سوار شدن بر خودروهای ناشناس به فلوریدا رفته و با پیرمردی 69 ساله به نام لوئیس فِل ازدواج کند و بدین ترتیب از زندگی خفت باری که در شهر خودش داشت رهایی پیدا کند لوئیس فل یک فعال اقتصادی موفق بود که تقریبا بازنشسته شده و ریاست یک گروه علاقمند به قایق های تفریحی را به عهده گرفته بود.

آیلین خیلی زود به خانه این مرد راه یافته و بلافاصله سرپیچی های اولیه او از قانون برای او دردسرساز شد. وی به طور مکرر خانه را ترک کرده و به یک م*ی*خ*ا*ن*ه محلی می رفت که معمولا هم با درگیری هایی بین او و دیگر مشتریان همراه بود. علاوه بر این، وی با فِل رفتار نامناسبی داشت و او را آزار می داد. آیلین بعدها اعتراف کرد که با عصای خود فِل، او را کتک می زده.

در نهایت فل موفق شد تا حکم دادگاه مبنی بر دور ماندن همسرش از خودش را گرفته و وورنوس مجبور شد پس از تنها 9 هفته زندگی زناشویی با فِل از او جدا شود و به میشیگان برگردد.

در همین دوران بود که برادر وورنوس که او نیز در نوجوانی آیلین را مورد ت*ج*ا*و*ز قرار داده بود، به دلیل ابتلا به سرطان مری درگذشت. وورنوس موفق شد 10 هزار دلار بیمه عمر برادرش را دریافت کرده و بخشی از آن را بابت جریمه رانندگی تحت تاثیر مواد روانگردان بپردازد. با باقیمانده این سرمایه، وی یک خودرو گرانقیمت خریداری کرد اما هنگامی که تحت تاثیر مواد روانگردان بود، با خودروی مذکور تصادف کرد.

وقتی که پول وورنوس ته کشید، وورنوس به فلوریدا بازگشت و بار دیگر به دلیل موارد متعدد سرقت بازداشت شد. در یکی از این موارد، وی در سرقت مسلحانه تنها 35 دلار و مقداری سیگار دزدید. وورنوس بار دیگر به ت*ن ف*ر*و*ش*ی روی آورد و در سال 1986 زمانی که یکی از مشتریانش ادعا کرد وورنوس به روی او اسلحه کشیده و از او درخواست پول کرده، پلیس چاره ای جز دستگیری مجدد او نداشت.

قتل های آیلین وورنوس و تریا مور

یک سال بعد او با یک خدمتکار هتل به نام تریا مور همخانه و دوست شد. زنی که بعدها در جنایات وورنوس دستیار او شد. وورنوس داستان های ضد و نقیضی در مورد قتل هایی که کرده بود می گفت. گاهی اوقات ادعا می کرد که قربانی ت*ج*ا*و*ز بوده و در تمامی قتل هایش برای دفاع از خود و جلوگیری مورد ت*ج*ا*و*ز قرار گرفتن، قربانیانش را به قتل رسانده. گاهی اوقات نیز ادعا می کرد که قصد دزدی از آنها را داشته و در کل بسته به این که چه کسی با او صحبت می کند، روایات او از قتل هایش کاملا متفاوت می بود.

تا جایی که می دانیم اولین قربانی وورنوس مردی دارای سابقه ت*ج*ا*و*ز به نام ریچارد مالوری بوده. در آن زمان مالوری 51 ساله بود و چند سال از اتمام دوران محکومیتش به همین جرم می گذشت. مالوری زمانی که در سال 1989 با وورنوس ملاقات کرد، اداره یک مغازه الکتریکی را بر عهده داشت. وورنوس پس از شلیک چند گلوله به مالوری، جنازه اش را در جنگل رها کرده و ماشین او را به سرقت برد.

در می سال 1990 وورنوس دومین قتل خودش را انجام داد و این بار قربانی او مردی 43 ساله به نام دیوید اسپیرز بود. وورنوس 6 گلوله به اسپیرز شلیک کرد و پس از قتل، لباس های مقتول را از بدن او جدا کرد. پنج روز بعد از پیدا شدن جنازه اسپیرز، جنازه مرد 40 ساله دیگری به نام چارلز کارسکادن پیدا شدن که مورد اصابت 9 گلوله قرار گرفته و جسد او کنار جاده رها شده بود.

در 30 ژوئن سال 1990 مردی 65 ساله به نام پیتر سیمز که در مسیر فلوریدا در حال رانندگی بود، ناپدید شد. شاهدان بعدها ادعا کردند که دو زن را دیدند که سوار بر ماشین سیمز بودند. توضیحات آنها از دو زن فوق، شباهت زیادی با وورنوس و همخانه او داشت.

وورنوس در دادگاه

بعدها اثر انگشت وورنوس در خودروی سیمز و بسیاری و بسیاری از متعلقات او که به چندین سمساری فروخته شده بود پیدا شد. وورنوس و مور 3 مرد دیگر را نیز به روش های مشابه به قتل رساندند تا اینکه وورنوس به دلیل درگیری در یک م*ی*خ*ا*ن*ه در فلوریدا توسط پلیس دستگیر شد. در آن دوران دیگر مور با آیلین زندگی نمی کرد و به پنسیلوانیا.

تریا مور

یک روز بعد از دستگیری آیلین به دلیل درگیری در م*ی*خ*ا*ن*ه مور نیز دستگیر شد. مدت زیادی طول نکشید که مور همه چیز را در مورد وورنوس و قتل هایش اعتراف کرد. در همان روزهای اول دستگیری، مور به فلوریدا بازگردانده شد و در یک مهمانخانه که پلیس برای وی اجاره کرده بود به سر می برد. در این هتل وی بارها به درخواست پلیس، با وورنوس تماس برقرار کرد و تلاش کرد که از وی اعترافاتی گرفته که بعدا علیه وی استفاده شود.

در این تماس ها تریا مور طوری وانمود می کرد که بسیار نگران و مضطرب بوده و از این می ترسید که پلیس از ماجرا قتل ها بو برده و همه چیز به گردن او بیفتد. وی در این تماس ها از آیلین وورنوس خواهش می کرد که تمام ماجرا را مو به مو برای او تعریف کرده تا در صورت دستگیر شدن، داستان یکسانی برای بازگویی داشته باشند و بدین ترتیب دچار تناقض گویی نشوند.

بعد از چار روز تماس مداوم، وورنوس به چند مورد از قتل های خودش اعتراف کرد؛ اما تریا مور گفت تمامی قتل هایی که بدون مشارکت و اطلاع او انجام شده، همگی نتیجه دفاع از خود در برابر م*ت*ج*اوزان بوده.

اکنون مقامات پلیس مدارکی در دست داشتند که می توانستند از آنها برای دستگیری آیلین وورنوس استفاده کنند. وورنوس تمام سال 1991 را در زندان باقی ماند تا دادگاه وی آغاز شود. در این مدت مور به طور کامل با مقامات قضایی همکاری کرد و در مقابل مصونیت کامل از محاکمه شدن دریافت کرد. او و وورنوس معمولا با هم تماس تلفنی داشتند و وورنوس هم به طور کلی می دانست که دوست سابقش به عنوان شاهد بر علیه او در دادگاه ظاهر خواهد شد و ظاهرا به نظر می رسید که وورنوس با این موضوع مشکلی نداشت.

همانطور که زندگی در بیرون از زندان برای او سخت بود، زندگی در داخل زندان برای او بدون دردسر نبود. در دورانی که وورنوس در زندان به سر می برد، به این باور رسیده بود که در غذایش آب دهان و یا ادرار ریخته می شود. وی بارها دست به اعتصاب غذا زده و چندین بار از خوردن غذاهایی که توسط اشخاص مختلف حاضر در آشپزخانه زندان تهیه شده بود، امتناع می کرد. بسیاری از صحبت های او در دادگاه و حتی صحبت هایش با تیم وکلای مدافع خود نیز بسیار متغیر و غیرقابل درک بوده و در موارد بسیاری ادعا می کرد که پرسنل زندان و هم سلولی هایش بری وی دسیسه چینی می کنند.

مانند بسیاری از افراد دیگر که در دادگاه درمانده می شوند، وورنوس نیز وکیل مدافع خود را اخراج کرده و از دادگاه خواست که خودش نقش وکیل مدافع را داشته باشد. دادگاه بلافاصله با این درخواست موافقت کرد. اما وورنوس توانایی و آمادگی اینهمه حجم کاری مربوط به هفت قتل را نداشت و نمی توانست دفاع خاصی از خودش داشته باشد.

آیلین وورنوس در 16 ژانویه سال 1992 برای قتل ریچارد مالوری به دادگاه رفته و دو هفته بعد به مرگ محکوم شد. حدود یک ماه بعد، وی اعلام کرد که سه قتل دیگر را نیز می پذیرد و در هر سه مورد نیز مجازات اعدام برای وی در نظر گرفته شد. در ژوئن سال 1992 وورنوس در ماجرای قتل چارلز کارسکادن مجرم شناخته شده و نوامبر همان سال بود که بار دیگر به مرگ محکوم شد.

وورنوس در زندان

اجرای حکم اعدام در فلوریدا بسیاری طولانی و زمانبر بود و 10 سال پس از اینکه وورنوس برای اولین بار به اعدام محکوم شده بود، هنوز در صف انتظار اعدام بوده. در دوران محاکمه، پزشکان به این نتیجه رسیدند که وورنوس یک بیمار روانی جامعه ستیز بوده و دچار مشکلات شخصیتی است. دادگاه این شرایط را با قتل هایی که وورنوس انجام داده بود مرتبط ندانسته، اما بن بستی که در اجرای حکم به دلیل مناقشات قضایی مربوط به عدم ثبات شخصیتی و روانی او رخ داده بود، باعث شد که وورنوس همچنان در زندان باقی بماند و حکم اعدام او به اجرا در نیاید.

در سال 2001 وی به طور رسمی از دادگاه خواست که در اجرای حکم او تعجیل شود. وی شرایط زندگی خود در زندان را آزاردهنده و غیرانسانی توصیف کرده و ادعا نمود که توسط یک سلاح صوتی خاص، مورد شکنجه قرار گرفته است. وکیل تسخیری او تلاش داشت به دادگاه بقبولاند که وورنوس از سلامت روانی و عقلانی کافی برخوردار نیست. اما وورنوس با نقشه وکیل خودش همراهی نمی کرد.

وورنوس نه تنها بار دیگر به تمامی قتل هایش اعتراف کرد، بلکه در یک نامه به ریاست دادگاه چنین نوشت: من از اینکه دائما می شنوم که او دیوانه است خسته شدم. بارها مورد بررسی های پزشکی قرار گرفتم. من کاملا هوشیار و عاقل بوده و می خواهم واقیت را بگویم. من کسی هستم که شدیدا از زندگی انسانی بیزارم و در صورت آزادی، بار دیگر دست به قتل می زنم.

در 6 ژوئن سال 2002 آیلین وورنوس به خواسته اش رسید. وی در همان روز در ساعت 9:47 شب اعدام شد. گفته می شود که وی از خوردن آخرین غذای خودش امتناع ورزید و در آخرین حرف هایش پیش از مرگش چنین گفته: می خواهم بگویم که با راک سفر دریایی خود را آغاز می کنم و همراه مسیح مانند روز استقلال در روز ششم ژوئن با همان کشتی بزرگ مادر و بقیه چیزها باز خواهم گشت. حتما باز خواهم گشت!

تمامی قاتلان زنجیره ای، کودکی بدی را پشت سر گذاشتند. ما انسانها باید یک چیز را باور کنیم. همه ما در درون خودمون یک گرگ داریم. اتفاقات متفاوتی می تواند این گرگ خفته را در داخل ما بیدار کند و وای به آن روزی که این گرگ بیدار شود!! همه چیز تغییر می کند و کاملا خوی انسانی خودمان را از دست می دهیم.

 

 

 

قضاوت در مورد دیگران کار بسیاری سختی است، اما اگر شما قاضی پرونده آیلین وورنوس بودید، چه حکمی برای او صادر می کردید. در کامنتها نظرات خودتون رو برای ما بنویسید.

برای عضویت در کانال تلگرامی تن تاپ کلیک کنید

ابوالفضل قلی نژاد

ابوالفضل قلی نژاد

تخصص در زمینه ارز های مجازی ، ادیتور و متخصص تولید محتوی ساکن شمال کشور با 5 سال سابقه

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *