4 تا از بزرگترین کلاهبرداران تاریخ

سلام به تمامی کاربران سایت تن تاپ. در این پست قصد داریم تا شما را با 4 تا از بزرگترین کلاهبرداران تاریخ آشنا کنیم. امیدواریم برای شما جالب باشه.

 

برای عضویت در کانال تلگرامی تن تاپ کلیک کنید

 

4. مهدی بلیغ

مهدی بلیغ

مهدی بلیغ کلاهبردار ایرانی، مردی که کاخ دادگستری را فروخت، حدود هفتاد سال پیش در شهریار متولد شده بود. مهدی بلیغ مردی بیسواد ولی باهوش بود و بی تردید اگر تحصیلات مناسبی داشت به یکی از بزرگان ادب و علم کشور تبدیل میشد. اما او از جوانی به راهی غیر از آن کشیده شد مهدی با کلاهبرداری های کوچک روزگارش را میگذراند، اما این کارها برای مردی با هوش او، کارهای کوچک محسوب میشدند. تا اینکه یک روز طعمه بزرگترین کلاهبرداری خودش را در جلوی در سفارت انگلیس شکار کرد. دو توریست آمریکایی که به دنبال خرید یک هتل در ایران بودند.

او آنها را به دفترش که در خیابان گیشا بود دعوت کرد و در آنجا به آنها پیشنهاد خرید یک ساختمان بزرگ و مجلل را به قیمت بسیار مناسب داد. این ساختمان کاخ دادگستری بود که در خیابان خیام قرار داشت و هنوز هم به عنوان ساختمان دادگستری از آن استفاده میشود.

کاخ دادگستری

قرار بازدید از کاخ به فردای آن روز گذاشته شد و مهدی بلیغ همان روز عصر به آنجا رفت و با باج دادن به اتاقدار وزیر وقت دادگستری، دفتر وزیر را برای مدت یک ساعت اجاره کرد. فردای آن روز قبل از آمدن مشتری ها، 200 جفت دمپایی پلاستیکی تهیه کرد و جلوی در اتاق های کاخ که یک ساختمان اداری محسوب میشد و در آن ساعت خالی بود گذاشت.

به اتاق وزیر رفت و منتظر شکارش شد. آمریکایی ها سر وقت آمدند و مهدی به عنوان صاحب آن عمارت، تمام ساختمان را به آنها نشان داد و وقتی مشتری ها درخواست دیدن داخل اتاقها را داشتند، به بهانه بودن مسافران و با نشان دادن دمپایی ها آنها را منصرف میکرد.

مشتریان ساختمان را پسندیدند و به پول رایج آن زمان 500 هزار تومان به مدی بلیغ پرداخت کردند و خوشحال از این معامله پر سود. برای تحویل ساختمان 10 روز دیگر مراجعه کردند. اما همانجا بود که متوجه شدند که چه کلاه بزرگی بر سرشان رفته است.

مهدی بلیغ همان روز معامله به مصر فرار کرد و پس از چند ماه زندگی در آنجا به ایران بازگشت. اما در ایران بازداشت و به زندان محکوم شد و چند سال بعد از وقوع انقلاب اسلامی، اعدام شد.

مهدی بلیغ یک کلاهبردار ذاتی بود؛ حتی در زندان. او تلویزیون زندان را به یکی از زندانیان و به قیمت 100 تومان فروخت و وقتی آن زندان پس از آزادی، تلویزیون را زیر بغل زد و خواست آن را با خود ببرد، فهمیده بود که چه کلاهی بر سرش رفته.

همچنین بخوایند: معروف ترین قاتل های زنجیره ای ایران

 

3. فرانک ابگنیل

فرانک ابگنیل

فرانک ابگنیل صاحب کلکسیونی از انواع کلاهبرداری ها، قاضی، خلبان، جراح و استاد دانشگاه و کسی که زندگی اش نتیجه ساخت فیلم Catch Me If You Can شد.

او در سال 1948 در آمریکا به دنیا آمد. وقتی او 14 سال داشت، پدر و مادرش از همدیگر جدا شدند و این ضربه روحی بزرگی برای فرانک بود. دو سال بعد از خانه فرار کرد و به نیویورک رفت و در آنجا بود که فهمید برای امرار و معاش چاره ای به جز کلاهبرداری ندارد.

پس از مدت کوتاهی او به یکی از حرفه ای ترین جاعلان چک بدل شد و چنان در کار خود مهارت پیدا کرد که هیچ بانکی قادر به تشخیص جعلی بودن چک های او نبود. فرانک برای آن که بتواند بدون پرداخت پول بلیط با هواپیما سفر کند، با جعل کارت های شناسایی و مدرک خلبانی، خودش را به عنوان خلبان خط هوایی آمریکا جا زد و از امتیاز خلبانها برای مسافرت مجانی استفاده کرد.

فیلم catch me if you can

این موضوع لو رفت اما قبل از اینکه دست پلیس به او برسد به جورجیا فرار کرد و با هویت جعلی تازه ای به عنوان یک دکتر در یک آپارتمان ساکن شد. در همسایگی فرانک یک دکتر واقعی زندگی میکرد و به فرانک پیشنهاد داد تا در بیمارستان شهر مشغول به کار شود و فرانک ابگنیل این پیشنهاد را پذیرفت و 11 ماه به عنوان متخصص جراحی اطفال، در آن بیمارستان به درمان بیماران پرداخت.

پس از آن به لوئیزیانا رفت و با جعل مدرک حقوق از دانشگاه هاروارد به عنوان دادستان در دادگاه محلی لوئیزیانا استخدام شد. او پس از چند ماه توسط یکی از فارغ التحصیلان واقعی هاروارد شناخته شد. اما قبل از اینکه دستگیر شود از آنجا به ایالت یوتا گریخت و با جعل مدرک دانشگاه کلمبیا در دانشگاه بریگم در رشته جامعه شناسی شروع به تدریس کرد.

او سرانجام در سال 1969 میلادی در کشور فرانسه دستگیر شد و زمانیکه که پلیس فرانسه این موضوع را اعلام کرد، 26 کشور خواستار محاکمه او در کشور خودشان شدند. فرانک ابگنیل به آمریکا منتقل شد و در آنجا به 12 سال زندان محکوم شد ولی پس از گذراندن 5 سال آزاد شد.

فرانگ ابگنیال هم اکنون به عنوان کارشناس ماهر جعل اسناد و چک با پلیس آمریکا همکاری میکند و تاسیس شرکت ابگنیل و شرکا، به بانک ها نیز مشاوره میدهد.

(ما در مقاله دیگری با عنوان 10 قاتل و مجرم جهان که نابغه بودند نیز به معرفی فرانگ ابگنیل و چندین شخصیت دیگر پرداختیم که با مراجعه به آن صفحه میتوانید این مقاله را مطالعه کنید.)

 

2. هان ون میگه رن

هان ون میگه رن

هان ون میگه رن نقاش و کپی کننده آثار هنری، باهوش ترین و ماهرترین جعل کننده تابلوهای نقاشی، مردی که سر نازی های آلمانی را کلاه گذاشت، مردی که اگر کلاهبردار نمیشد بی شک یکی از ماندگارترین نقاشان قرن بیستم بود، در 1889 میلادی در کشور هلند به دنیا آمد.

از کودکی عاشق رنگ ها بود و در جوانی با تاثیر از نقاشی های دوره طلایی هلند، تابلوهای زیادی خلق کرد. اما منتقدان آثار او را بی روح، تقلیدی و تکراری نامیدند و میگه رن سر خورده از برخورد و برای اثبات توانایی هایش به منتقدان، تصمیم گرفت تا آثار بزرگان دوره طلایی هلند را کپی کند.

نقاشی هان ون میگه رن

هان ون میگه رن با پشتکار زیاد، فرمول رنگ های قدیمی و نحوه ساخت بوم های آن زمان را پیدا کرد. او کارش را شروع کرد و آنقدر ماهرانه این کار را انجام داد که تیزترین کارشناسان نیز از تشخیص بدلی بودن آن آثار ناتوان بودند و میگه رن با اطمینان کامل دی نقش یک دلال، تابلوهایش را به عنوان آثار کشف شده دوران طلایی به مجموعه داران و گالری ها فروخت.

در همین دوران بود که اروپا درگیر جنگ جهانی دوم شد. یکی از مشتریان پروپاقرص او هرمان گورینگ، از سران درجه اول حزب نازی بود که علاقه فراوانی به آثار نقاشان هلندی داشت و تعداد زیادی از کارهای میگه رن را به مجموعه خود اضافه کرد.

اما زمانه بازی دیگری در سر داشت. آلمان ها در جنگ شکست خوردند و هان ون میگه رن به جرم فروش آثار فرهنگی هلند به نازی ها بازداشت و در دادگاه متهم به خیانت به وطن شد که مجازاتش اعدام بود.

هان ون میگه رن در دادگاه

میگه رن در دادگاه واقعیت را ابراز کرد، اما هیچ کسی حرفای او را باور نکرد. تابلوهای جعلی در دادگاه توسط کارشناسان مورد بازبینی قرار گرفت و همگی بر اصل بودن آنها اطمینان داشتند. هیچ کسی باور نمیکرد با چنین دقت و ظرافتی این آثار را جعل کند. او از دادگاه درخواست کرد تا وسایل مورد نیازش را در اختیارش بگذارند و در حضور همه، یکی از آثار دوره طلایی را جعل کند. میگه رن از اتهام خیانت تبرئه شد اما به جرم جعل آثار هنری به زندان محکوم شد و چند سال بعد درگذشت.

میگه رن به عنوان یک کلاهبردار در کار خودش موفق بود. اما مشتری اصلی او گورینگ از او زیرک تر بود. زیرا او اسکناس هایی را که در ازای تابلوها به میگه رن میداد، همگی تقلبی بودند.

 

1. ویکتور لوستیگ

ویکتور لوستیگ

ویکتور لوستیک سلطان کلاهبرداران تاریخ، مردی که برج ایفل را فروخت، مسلط به 5 زبان زنده دنیا و صاحب 45 اسم مستعار با سابقه بیش از 50 بار بازداشت آن هم فقط در کشور آمریکا. مردی که میتوانست باهوش ترین قربانیانش را گول بزند.

او در سال 1890 در کشور کنونی چک در یک خانواده متوسط به دنیا آمد و در سال 1920 به آمریکا رفت. سالی که بازار سهام به شدت رشد میکرد و به نظر میرسید که همه روز به روز پولدارتر میشوند. و آنجا بود که ویکتور لوستیگ فهمید که میتونه از سادگی آمریکایی ها سود ببرد.

در سال 1925 و پس از انجام چندین فقره کلاهبرداری بی عیب و نقص و پرسود، ویکتور به فرانسه و شهر پاریس رفت و در آنجا شاهکار خودش را شروع کرد. فروختن برج ایفل. ایده این کلاهبرداری بعد از خواندن یک مقاله در یک روزنامه به ذهن ویکتور رسید. در این مقاله آمده بود که برج ایفل نیاز به تعمیر اساسی  دارد و هزینه این کار برای دولت، کمرشکن خواهد بود.

بعد از خواندن این مقاله، زنگی در سر ویکتور صدا کرد و بلافاصله دست به کار شد. ابتدا اسناد و مدارکی تهیه کرد که در آنها خودش را به عنوان معاونت ریاست پست و تلگراف وقت جا زد و در نامه هایی با سربرگ های جعلی، 6 تاجر آهن معروف را، به جلسه دولتی و محرمانه در هتل کرئون که محلی شناخته شده برای قراردار های مهم و دیپلماتیک بود دعوت کرد.

6 تاجر سر وقت در سوئیت مجلل ویکتور حاضر بودند. ویکتور برای آنها توضیح داد که دولت در شرایط بد مالی قرار گرفته و تامین هزینه های نگه داری برج ایفل، عملا از توان دولت خارج است. بنابراین او از طرف دولت ماموریت دارد که در عین تاسف برج ایفل را به فروش برساند و بهترین مشتریان به نظر دولت، تجار امین و درستکار فرانسوی هستند و از میان این تجار، 6 نفر دعوت شده به جلسه، مهمترین افراد هستند. ویکتور تایید کرد به دلیل احتمال مخالفت عمومی، این مسئله تا زمان قطعی شدن به صورت مخفی نگه داری میشود.

فروش برج ایفل در آن سالها هم زیاد دور از ذهن نبود. این برج در سال 1889 و برای نمایشگاه بین المللی پاریس تهیه و ساخته شده بود و قرار بر این نبود که به صورت دائمی باشد. در سال 1909 برج به خاطر اینکه با ساختمان های دیگر شهر هماهنگی نداشت، به محل دیگری منتقل شده بود و در آن زمان وضعیت مناسبی نداشت.

چهار روز بعد خریداران پیشنهاد خودشان را به مامور دولت ارائه کردند. ویکتور به دنبال بالاترین رقم نبود. او از قبل قربانی خودش را انتخاب کرده بود. مردی که نامش در کنار ویکتور در تاریخ جاودانه شد. “آندره پویسون” در بین آن 6 نفر، آندره کم سابقه ترین بود و امیدوار بود که برنده شدن در این منقصه یک شبه راه صد ساله را طی کند و ویکتور به خوبی مطلع این موضوع شده بود.

ویکتور لوستیگ و آندره پویسون

ویکتور به آندره اطلاع داد که در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحویل برج در هتل آماده امضا است. اما همانطور که تاجر عزیز میداند، زندگی مخارج بالایی دارد و او یک کارمند ساده ای بیش نیست و در این معامله پر سود با اعمال نفوذ خود توانسته ایشان را برنده کند و آندره به خوبی منظور ویکتور را فهمید و به او یک رشوه خوبی پرداخت.

اسناد معامله امضا شد و آندره پویسون پس از دریافت وجه معامله، صاحب برج ایفل شد. فردای آن روز وقتی آندره و کارگرانش به جرم تخریب برج ایفل توسط پلیس بازداشت شدند، ویکتور لوستیگ کیلومترها از پاریس دور شده بود، در حالی که در یک جیبش پول فروش برج و در جیب دیگرش رشوه!

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *