داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت آخر
خانه متفرقه افراد مشهور داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت آخر
افراد مشهور - تاریخی - 2 هفته قبل

داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت آخر

داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت آخر :

با سلام خدمت کاربران سایت تن تاپ. در قسمت قبل ما درباره زندگی هیتلر در جنگ جهانی اول پرداختیم و در این قسمت که قسمت آخر از داستان زندگی آدولف هیتلر است، به باقی زندگی او میپردازیم. با ما همراه باشید.

 

اوا براون
داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت آخر

در تصویر بالا اوا براون، معشوقه هیتلر را مشاهده میکنید. او از سال 1931 تا 1945 یعنی تا زمان خودکشی مشترک آنها، با هیتلر بود. رابطه هیتلر با اوا اگرچه از نگاه عمومی پنهان بود، اما در بین حلقه داخلی دوستانش، همه از آن باخبر بودند. در برخاف اقامتگاه کوهستانی هیتلر، این دو یک اتاق مشترک داشتند اما با در نظر نگرفتن سردی هیتلر نسبت به اوا، حتی خودی ها هم در برخاف نمیدانستند که آنها با هم ارتباط دارند یا نه.

هربرت دورینگ مدیر ویلای برخاف بود که با ” آنا ” آشپز مخصوص هیتلر ازدواج کرد. هربرت دورینگ میگوید:

” همسرم هم مانند من بسیار کنجکاو بود و همیشه کارهای شستشوی ویلای هیتلر را انجام میداد. اولین چیزی که همیشه چک میکرد این بود که آیا آنها با هم ارتباطی داشتند یا نه. اما هیچ نشانی وجود نداشت. همسرم ملافه ها را بررسی میکرد و هیچ نشانه هایی وجود نداشت. هیچی! مستخدم های زن هم در صحبت های خصوصی همین را میگفتند. “

 

پروفسور لوتار ماختان میگوید:

” پیش از این هم شایعات زیادی وجود داشت. من اولین کسی بودم که سعی کردم بفهمم که حقیقتی در این شایعات وجود دارد یا نه و در اینباره به منابع جدیدی دست پیدا کردم. “

هم قطاران هیتلر در جنگ جهانی اول
داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت آخر

محکمترین مدرک در تایید تمایلات احتمالی هیتلر، در سخنان هانس مِند، یکی از هم قطاران سابق او در جنگ جهانی اول است:

” ما متوجه شدیم که هیتلر هیچوقت به خانم ها نگاه نمیکند. از همان اول همین حدس و گمان ها را میزدیم. همه میدانستند که او طبیعی نیست. ما در سال 1915 در فونِز مستقر شده بودیم. هیتلر شبها در کنار اشمیدل میخوابید. یکبار ما صداهایی از علف های خشک شنیدیم. یکی چراغ قوه ی خودش را روشن کرد و گفت که این دو را ه*م*ج*ن*س*ب*ا*ز رو ببینید. ”

 

اگر هیتلر واقعا اینگونه بوده این موضوع از نظر تاریخی اهمیت زیادی دارد. زیرا این مسئله زمینه را برای اخاذی از او در مراحل بعدی زندگی فراهم میکرد. اما این ادعایی که مِند کرده است تا چه اندازه معتبر است.

آنتوان یواخیمشتالر:

” میشود مِند را در چند کلمه ی ساده توصیف کرد. این بخشی از بایگانی جنایی دادستانی عمومی در آنسباخ است. این سند حدود دوازده سابقه قضایی مِند را ذکر کرده است که شامل کلاهبرداری، سرقت و اختلاص است. مِند به زبان ساده یک تباهکاری بود که جرم عادت کرده بود. بسیاری از همکاران هیتلر درباره آن اظهار نظر کردند اما حتی یکی از انها هم به تمایلات هیتلر اشاره نکردند. اگر هیتلر اینگونه بوده حداقل یکی از این افراد باید در جایی به آن اشاره کرده باشند. ”

 

هربرت دورینگ:

” هیتلر؟ نه! او با هر کسی، با وزیرانش یا مشاوران و دیگران، فاصله مشخصی را حفظ میکرد اما هیچ نشانه ای از این ادعا دیده نشد. هیچ نشانه ای از آن وجود ندارد. بسیار غیرمنطقی است که یکی از اطرافیان هیتلر به این موضوع اشاره کند و او را به این اعمال متهم کند. “

 

دکتر بریگیته همان:

” حتی یک مدرک هم درباره این ادعاها وجود ندارد اما در عین حال مدرکی هم وجود ندارد که نشان دهد او از این ادعاها تبرئه است. باید بدانید افرادی هستند که با تمایلات خود مشکل دارند. آنها هراس دارند. نگرانی هایی که در هیتلر کاملا آشکار بود.”

 

به هر حال هیتلر توانست با یک گونه از مخلوقات ارتباط برقرار کند. در سال 1915 او نگهداری از سگ کوچکی را قبول کرد که از خصوص مقدم بریتانیایی ها به طرف مقابل رفته بودند. او گفت:

“اسم این سگ را فاکسل گذاشتیم. اون همیشه با من بود. خیلی زود آموزش او را شروع کردم. مهم این است که سگ همیشه نزدیک صاحب خود میخوابد. “

 

یک روز وقتی که واحد هیتلر باید محل استقرار خود را تغییر میداد، سگ گم شد. هیتلر نوشت:

“که ما دستور داده شد تا حرکت کنیم. آن شخصی که سگ مرا دزدیده نمیداند که چه بلایی سر من آورده است. “

 

پروفسور یان کرشاو:

” به نظر میرسد که حس ترحم هیتلر نسبت به سگش بیشتر از هزاران انسانی بود که در اطراف او در این جنگ وحشتناک میمردند. “

 

اما شاید بزرگترین راز زندگی هیتلر در سنگرها، نگرش او به سربازان یهودی باشد که شجاعانه در کنار او میجنگیدند. چرا و چگونه هیتلر به این یهود ستیزی بیمارگونه مبتلا شد؟

نقطه عطفی در زندگی هیتلر در سال 1916 و در جریان نبرد سوم به وجود امد. هیتلر در سنگرهای نزدیک خط مقدم فعالیت میکرد. او پس از اینکه وظیفه پیامرسانی خود را انجام داد در سنگری پناه گرفت اما پای او بر اثر اصابت ترکش مجروح شد. او به بیمارستانی در حومه ی برلَن اعزام شد. این سفر برای او روشنگرانه بود. او از اینکه تعداد زیادی از مردم اطرافش هرکاری میکردند که به خطر مقدم نروند بسیار متعجب شد. بعدها :

” گفت که این شهر پر از آدم های ترسو بود. سراسر وجودم پر از حس نفرت بود. رهبری باید از این مسئله اطلاع داشته باشد اما هیچ اتفاقی نیفتاد. “

 

پروفسور یان کرشاو:

” وفتی هیتلر به مونیخ و برلن رفت بیشتر متعجب شد و با شگفتی دریافت که همه از شکست صحبت میکنند و انگشتان به سمت یهودیان نشانه رفته است. مثلا گفته میشد که سربازان یهودی از انجام وظیفه در خط مقدم طفره میروند و سخنانی مانند این. این مسئله بی اساس است. اما زمانی که هیتلر به مونیخ رفت، این حرفها دهن به دهن میگشت. این احساس وجود داشت که یهودیان به آرمان هیتلر خیانت میکنند. این احساس در پاییز 1916 هنگامی که هیتلر دور از سنگرها بود در او شکل گرفت. “

آدولف هیتلر
داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت آخر

اما حتی در این مرحله هم هنور هیتلر در بین هم قطارانش به عنوان ضدیهود شناخته نشده بود. در سال 1918 هیتلر نشان صلیب آهنین را دریافت کرد. 30 سال بعد یکی از هم قطارانش نوشت:

” من هیچوقت نتوانستم علت تنفر هیتلر را از یهودیان درک کنم. علت این تنفر نمیتواند تجربه ای باشد که فرماندهان یهودی داشت. حتی شخصی که پیشنهاد اهدای صلیب آهنین به هیتلر را داد هم یک یهودی بود.”

 

وحد هیتلر در اکتبر سال 1918 در حالی در یکی از سنگر های حومه ی یکی از شهرهای فرانسه پناه گرفته بود، مورد حمله بی وقفه شیمیایی قرار گرفت. سربازها تجهیزات کمی برای حفاظت از خود داشتند.

هربرت دورینگ:

” حمله شیمیایی در جنگ جهانی اول آنطور که هیتلر توصیف میکند باید برای او فاجعه آمیز بوده باشد. هیتلر کاملا ناتوان شده بود. نمیتوانست نفس بکشد و حس چشایی خودش را از دست داده بود. او همه ی حس های خودش را از دست داده بود. نمیدانست که چه اتفاقی افتاده است. “

 

مجروح شدن هیتلر با نابودی ارتش کشور آلمان همزمان شد. سربازان مایوس ارتش دسته دسته به خانه بازمیگشتند. هیتلر که دچار نابینایی موقت شده بود، بعدها گفت که با شنیدن خبر شکست و انقلاب یک تصمیم تاریخی گرفت. او گفت:

” آیا همه ی اینها بیهوده بود؟ آیا همه ی این حوادث اتفاق افتاد تا جنایتکاران به سوی سرزمین پدری دست دراز کنند؟ هر چه بیشتر تلاش میکردم تا روشن تر شوم بیشتر در شرم ناشی از رسوایی و ننگ میسوختم. در آن موقع بود که تصمیم گرفتم تا وارد سیاست شوم. “

 

پروفسور یان کرشاو:

” این داستان آنگونه که هیتلر بیان میکند چیزی بیش از یک افسانه نیست. در حقیقت او در موقعیتی نبود که تصمیم بگیرد که وارد سیاست یا هر چیز دیگری شود. او نه پول داشت و نه شغل و نه توانایی و مهارتی. با ترک ارتش، تنها چیزی که در انتظارش بود ادامه سرگردانی و آوارگی بود که قبل از سال 1914 تجربه کرده بود. “

 

هیتلر که هنوز در ارتش آلمان بود به مونیخ بازگشت و در انجا به عنوان نگهبان مشغول خدمت شد. اما سرانجام وارد شدنش به سیاست هم غیرعادی بود.

در آوریل 1919 دولتی به سبک حکومت شوروی موسوم به “جمهوری شوراها” کنترل مونیخ را در دست گرفت. این رژیم که بر حمایت عوامل کمونیست در ارتش تکیه داشت، به زودی شوراهایی به سبک حکومت شوروی را در ارتش ایجاد کرد.

جمهوری شوراها
داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت آخر

آنتوان یواخیمشتالر:

” شوراهای ارتش، ستون هایی بودند که فرماندهی عالی ارتش سرخ در پادگان ها به انها تکیه میکردند وقتی که من دستورهای گردان را در بایگانی استان باواریا بررسی کردم، اول خوب نگاه نکردم. اما بعد فهمیدم که نام هیتلر با دو T و کسب 19 رای در این اسناد حضور دارد. این یعنی هیتلر عضو شوراهای نظامی به سبک شوروی بود. قبلا کسی این موضوع را نمیدانست. “

 

اما دو هفته بعد این رژیم به همراه شوراهای نظامی اش سقوط کردند. شبه نظامی های راست گرا، پس از نبردی کوتاه وارد شهر شدند. برای تصفیه ی ارتش از نیروهای کمونیست، کمیسیون تحقیق ویژه ای در ارتش تشکیل شد. تعجب آور بود که هیتلر قبلا عضو شوراهای کمونیستی بود، عضو این کمیسیون هم شد.

هیتلر در کمیسیون تحقیق ویژه
داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت آخر

آنتوان یواخیمشتالر:

” من هیچ توضیحی برای این مسئله ندارم. هیتلر احتمالا فرصت طلبی بود که ابتدا در جناح چپ بود و از فرماندهی عالی سرخ حمایت میکرد و ناگهان با یک چرخش 180 درجه ای گفت: آهای من چیزی میدونم من میدونم چه کسی از سرخ ها حمایت میکرد و  اینگونه او وارد کمیسیون تحقیق شد. “

 

از انجایی که برخی از رهبران کمونیست یهودی بودند، این یهودیان بودند که سپر بلای آشوب انقلابی اخیر شدند. تبلیغات شرورانه ضدیهودی هم یهودی ها را علت شکست آلمانی ها میدانست. موضوعی که هیتلر خود شاهد آن بود.

آنتوان یواخیمشتالر:

” او در نشست هایی شرکت میکرد که موج ضد یهودی در انها وجود داشت. در این نشست ها گفته میشد که برای بهتر شدن اوضاع، یهودیان باید به بازداشتگاه های حفاظتی فرستاده شوند. هیتلر میفهمد که اگر بر ضد یهودیان شعار بدهد، سوار این موج خواهد شد. سیاستمدار شدن در مونیخ آسان بود. فقط باید از یهودیان ایران میگرفتید. به نظر من یهودی ستیزی هیتلر از اینجا ناشی میشود. “

 

هیتلر که اکنون یک معلم سیاسی در ارتش بود به یک اردوگاه نظامی در حومه ی مونیخ اعزام شد. اینجا بود که اولین سخنرانی سیاسی خود را انجام داد و یهودیان را عامل مشکلات کشور معرفی کرد. این آغاز یکی از بدنام ترین زندگی های سیاسی تاریخ بود.

دکتر بریگیته همان:

” او دریافت که میتواند سخنرانی کند. این کشف بزرگ او بود. مردم دسته دسته به سخنرانی ها او میامدند. زیرا هیتلر در مورد موضوعات داغ روز بحث میکرد. مردم نمیخواستند ارتباطی با سیاستمداران قدیمی داشته باشند. انها کسی را میخواستند که از خود مردم باشد. مرد ساده ای از میام مردم که منجی آلمان ها باشد “

 

آدولف هیتلر
داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت آخر

هیتلر در 30 سال اول زندگی اش یک فرصت طلب بود. در سال 1919 بزرگترین فرصت زندگی اش به او داده شد و آن هم وارد شدن به دنیای سیاست بود. هیتلر سیاست را پیدا نکرد. سیاست به هیتلر روی اورد. اما یادآوری تضاد ها و مشکلات سالهای اولیه زندگی هیتلر، برای این سیاستمدار تازه کار ناخوشایند بود. برای همین او گذشته اش را کاملا بازنویسی کرده بود. هیتلر که کنترل یکی از قدرتمندترین دستگاه های تبلیغاتی دنیا را در اختیار داشت، توانست خود را نه به عنوان یک ولگرد و آواره، بلکه به عنوان مردی که سرنوشت از اول بزرگی او را رقم زده بود به تصویر بکشد. حتی نزدیک ترین دوستان سیاسی هیتلر هم از خیلی از پنهانکاری های او خبر نداشتند.

آنچه از هیتلر، مرد سرنوشت تصویر میشد، یک حماسه بود. حماسه ای بر پایه ی دروغ و خیالپردازی.

 

 

قسمت های قبلی :

داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت اول

داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت دوم

داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت سوم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت سوم

داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت سوم : با سلام خدمت کاربران سایت تن تاپ. امروز با قسمت دیگر…