داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت سوم
خانه متفرقه افراد مشهور داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت سوم
افراد مشهور - تاریخی - 3 هفته قبل

داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت سوم

داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت سوم :

با سلام خدمت کاربران سایت تن تاپ. امروز با قسمت دیگری از زندگی آدولف هیتلر در خدمت شما هستیم. در قسمت قبلی درباره زندگی سنین نوجوانی او پرداختیم و امروز سراغ بخش های دیگری از زندگی این شخص میرویم. با ما همراه باشید.

 

هیتلر پس از سالها آوارگی و ناکامی به عنوان نقاش، تصمیم گرفت که شهر وین را ترک کند. او حتی تا دهها سال بعد، از این شهر متنفر بود.

هربرت دورینگ (مدیر اقامتگاه کوهستانی هیتلر):

” او همیشه از وین بد میگفت. آنها مردم عجیبی هستند. همه ی نژاد ها با هم زندگی میکنند. او همیشه میگفت که مردم وین او را دوست نداشتند. هنگامی که شهردار وین گفت پیشوایانِ من مردم وین شما را دوست دارند، او پاسخ داد که من اهمیتی نمیدهم. او نسبت به مردم وین خشمگین بود.”

 

هیتلر بعدها مرتبا درباره زمانی که وین را ترک کرد دروغ گفت. او ادعا کرد که در سال 1912 از این شهر رفته است. اما مدارک پلیس نشان میدهد که هیتلر در سال 1913 وین را ترک کرده است.

پروفسور یان کرشاو:

” او درباره تاریخ رفتنش به مونیخ در سال 1912 به جای 1913 دروغ گفت تا فرارش را از خدمت سربازی در ارتش اتریش مخفی کند. او فکر کرد با رفتنش به منتطقه مرزی باواریا باعث فرار او از چنگ مقام های اتریشی خواهد شد بنابراین هیتلر یک مشمول غایب است. “

 

او با فروختن نقاشی هایش در کافه های محل میتوانست از نزدیک شاهد نظریات سیاسی باواریا باشد. مقام های باواریا در سال 1914 به درخواست دولت اتریش، هیتلر را احضار کردند.

آنتوان یواخیمشتالر:

” از او سوال شد که چرا خود را برای خدمت سربازی معرفی نکرده و از او خواسته شد در نامه ای دلایل خود را توضیح دهد.

در کنسولگری اترش باید فردی به هیتلر لطف کرده باشد. زیرا این مقام مینویسد که داستان هیتلر متقاعد کننده بود. هیتلر در این نامه خود را مردی فقیه توصیف کرد که البته این واقعیت نداشت.”

 

هیتلر به دروغ ادعا کرد که خود را در سال 1910 برای خدمت سربازی معرفی کرده و به زحمت توانست از زندانی شدن بگریزد.

اما حادثه ای صدها کیلومتر دورتر، زندگی اش را به طور کلی تغییر داد. تصویر پایین آخرین تصویر از فرانز فردیناند، ولیعهد اتریش در جریان بازدیدش از یک مکان در 28 ژوئن 1914 است.

بازدید فرانز فردیناند
داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت سوم

چند ساعت بعد در همان روز صرب های ناسیونالیسم، ولیعهد اتریش را ترور کردند.

پروفسور یان کرشاو:

” هیتلر متوجه شد که این حادثه میتواند اروپا را به جنبش درآورد. او از چشم انداز جنگ خوشحال است. جنگی که از نظر او اروپا را تصفیه میکند و هیتلر اکنون همه ی اروپا را در جنبش میبیند.”

 

هیتلر را میتوان در میان جمعیتی که پس از اعلام جنگ، در میدان مونیخ گرد هم آمده اند دید. او سرخوش از نبرد پیش رو است.

هیتلر در میدان مونیخ
داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت سوم

هیتلر که از حکومت و ارتش اتریش متنفر بود، از اینکه در ارتش آلمان پذیرفته شده خوشحال بود.

هیتلر در جنگ جهانی اول
داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت سوم

در ماه اکتبر واحد هیتلر به سمت جنبه ی غربی حرکت کرد. در دومین روز سفر که قطار از سواحل رود راین عبور میکرد آنطور که هیتلر همیشه در سالهای بعد تکرار میکرد، رویای پیروزی و سربلندی را داشت. او گفت من هیچوقت احساسی را که هنگام اولین دیدارم از این رودخانه سرنوشت ساز داشتم را فراموش نمیکنم. هیتلر مطمئن بود که پیروزی کشور آلمان سریع خواهد بود.

شهر ایپ در غرب بلژیک واقع بود. این محل که نیروهای بریتانیایی در تمام جنگ از آن دفاع میکردند صحنه ی خونین نبردها در جبهه ی غربی بود.

شهر ایپ
داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت سوم

در اینجا بود که هیتلر دریافت که پیروزی آلمان حتمی نیست.

در 29 اکتبر به واحدی که هیتلر در آن خدمت میکرد دستور داده شد تا به نیروهای بریتانیایی که از جنگلی در حومه ی ایپ دفاع میکردند حمله کنند. 70 درصد سربازان واحد هیتلر در این حمله کشته شدند. او نوشت:

” ما چهار بار حمله کردیم اما هربار به عقب رانده شدیم. از همه ی گروه ما فقط یک سرباز به جز من زنده ماند و نهایتا او هم افتاد. گلوله ای آستین راست لباسم را پاره کرد. اما به طور معجزه آسایی آسیب ندیدم.”

هیتلر در جنگ جهانی اول
داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت سوم

با وجود تلفات سنگین، هتلر همچنان به آرمان آلمان متعهد باقی ماند.

دکتر بریگیته همان (مورخ):

” این نسلی است که همواره شاهد مرگ دیگران بوده. نسلی که به طور دائم و در مورد هیتلر، چهار سال با مرگ سر و کار داشت. این نسل برای زندگی فردی احترام زیادی قائل نبود. این نگرشی است که در طول جنگ در هیتلر ایجاد شد و بعد از آن نیز ادامه یافت. او جان سالم به در برد اما زندگی فردی از نگاه او چندان ارزشی نداشت. “

 

هیتلر بعدها نوشت:

” من به خاطر آرمانگرایی محض به جنگ رفتم اما پس از دیدن زخمی شدن و مرگ هزاران نفر متقاعد شدم که زندگی یک نبرد بی رحمانه ی دائمی است. “

 

چند ماه بعد نبردهای میدانی گسترده، جای خود را به درگیری های سنگر به سنگر داد. اما در روز کریسمس، جنگ برای مدت کوتاهی متوقف شد. سربازی از واحد هیتلر این صحنه را اینگونه توصیف میکند:

” ما از سنگرهای خودمان بالا آمدیم و وسط منطقه بیطرف با یکدیگر رو به رو شدیم. این اولین باری بود که دشمن را رو در رو میدیدیم. سرباز انگلیسی سازدهنی سرباز هم قطار آلمانی را میزد و بعد ما سرود شب خاموش را خواندیم. وقتی یکی از سربازها درخت کریسمسی پیدا کرد آن را با آتش روشن کردیم. این صحنه بسیار تاثیر گذار بود. برای یک لحظه همه با هم برادر بودیم. “

 

پروفسور یان کرشاو:

“واکنش هیتلر به این حادثه، خشم شدید بود. این مسئله برای او با خیانت برابر بود. برای هیتلر کاملا مشخص بود که جنگ به معنی بیرحمی تمام عیار بدون هیچ مانعی است و نمیتوان با نشان دادن علائم دوستی به دشمن، درباره آن مصالحه کرد. “

 

هیتلر بعدها نوشت که یک سرباز خط مقدم بود که در سنگر مانند هر سرباز دیگری میجنگید. او در کتاب نبر من نوشت:

” من سرباز پرشور پیاده نظام بودم و در نبرد نزدیک تن به تن شرکت داشتم.

 

این یکی دیگر از دروغ های بیشمار هیتلر بود. حقیقت این است که هیتلر قاصدی بود که دستورات را به خط مقدم میرساند. اگر چه شغل او بسیار خطرناک بود اما هیچ جا در نبرد من اشاره نکرد که بیشتر اوقات خود را در جنگ، به پیامرسانی گذرانده است.

آنتوان یواخیمشتالر:

” او بعدها شغل خودش را به عنوان پیک مخفی کرد. احتمالا به این دلیل که او جز کارمندان دفتری لشگر بود و میخواست در دید مردم بهتر به نظر بیاید. او میخواست معروف باشه و این ممکن است علت سکوتش در مورد وظیفه اش در ارتش باشد. در نهایت افرادی که سنگر خط مقدم در گل و خاک به سر میبردند همیشه با دید تحقیرآمیز به افراد پشت جبهه، از جمله هیتلر نگاه میکردند.”

 

بعدها از هیتلر همواره به عنوان یک سرباز خوب و شجاع یاد میشد. با اینحال هرگز از درجه سرجوخگی بالاتر نرفت. یکی از فرمانده هایش میگوید:

” ما توانایی های ارتقا درجه را در او نمیدیدیم. فرد باید تا حدودی توانایی مورد نیاز را برای رهبری گروه داشته باشد تا بتوان ارتقاء درجه او را توجیه کرد. “

 

هم قطاران هیتلر
داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت سوم

هیتلر از دید هم قطارانش تا حدودی غیرعادی بود. او اوقات فراغت خود را به جای دنبال کردن زنان، صرف نقاشی میکرد. بی علاقگی هیتلر به زنان به حدس و گمان هایی درباره تمایلات او دامن زده است.

 

پایان قسمت سوم…

 

 

قسمت های قبلی:

داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت اول

داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت دوم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت آخر

داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت آخر : با سلام خدمت کاربران سایت تن تاپ. در قسمت قبل ما درب…