داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت دوم
خانه متفرقه افراد مشهور داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت دوم

داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت دوم

داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت دوم :

با سلام خدمت کابران سایت تن تاپ. ما در قسمت قبلی به ابتدای زندگی آدولف هیتلر و دوران زندگی او در شهر لینز و اتفاقاتی که در آن شهر برای او افتاد را مرور کردیم. در این قسمت به بخش دیگری از زندگی او میپردازیم. با ما همراه باشید.

 

هیتلر در شانزده سالگی به وین رفت. هدفش آنطوری که به دوستش گفته بود قرار بود در رشته ی نقاشی مشهور شود و بعد با اشتفانی در لینز ازدواج کند.

هیتلر در نقاشی از خود استعداد نشان داد. او به خصوص در کشیدن نقاشی ساختمان ها مهارت داشت.

هیتلر در اکتبر سال 1907 در آزمون ورودی دانشکده هنرهای زیبای اتریش شرکت کرد. بعدها گفت :

” کاملا از خودم راضی بودم و همین باعث شد که به نتجیه آزمون بسیار امیدوار باشم. با همراه داشتن تعدادی نقاشی مطمئن بودم که این آزمون آسان را با موفقیت پشت سر میگذارم.

 

همان نقاشی ها ضعف عمده هیتلر به عنوان یک هنرمند را نشان داد. در نقاشی های او از انسان اثری نبود. نمونه ای از نقاشی هیتلر را میتوانید در پایین مشاهده کنید.

نقاشی هیتلر
داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت دوم

همین موضوع باعث انتقادهای استادان شد و در آن امتحان رد شد. این برای هیتلر یک شکست بزرگ بود.

در همان سال یک ضربه ی دیگری به هیتلر وارد شد و آن مرگ مادرش بود.

هربرت دورینگ (مدیر اقامتگاه کوهستانی هیتلر) :

” او واقعا مادرش را ستایش میکرد. مرگ مادرش یک شوک واقعی برای او بود. بعد از مرگ مادرش او دیگر به خانه بازنگشت. ناگهان عشق مادری رفته بود و بقیه  عمرش از ارتباط با سایر بستگان، پرهیز کرد.”

 

هیتلر تصمیم گرفت تا در وین بماند. در آنجا او با آگوست کوبیزک، دانشجوی جوان رشته ی موسیقی از لینز هم اتاق بود.

آگوست کوبیزک
داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت دوم

هیتلر با ارث اندکی که برای او باقیمانده بود، روزها در خیابان های وین میگشت. وانمود میکرد که درس میخواند و هیچ کسی نگفته بود که در امتحان دانشکده هنر رد شده است. زندگی هیتلر سرگرمی های شبانه بود و او در این دل مشغولی ها غرق شده بود.

آگوست کوبیزک بعدها به یاد میاورد:

” گوش کردم به واگنر برای هیتلر، فقط یک گوش کردن معمولی به اپرا نبود. این فرصتی برای او بود تا در دنیای خارق العاده ای که موسیقی واگنر در او ایجاد میکرد غرق شود. اپراهای واگنر، حس خیالپردازی را در ذهن هیتلر بیدار میکرد. قهرمانان آلمانی، شوالیه های مرموز که مردم را از رنج و غصه نجات میدهند. اپراهای واگنر به اسطوره های آلمانی که هیتلر جذاب بود جانی دوباره میداد.”

 

شبی بعد از تماشای یک نمایش جنجالی در سالن تئاتر، هیتلر از کوبیزک خواست تا برای اولین بار به محله ی چرغ قرمز وین بروند.

کوبیزک در اینباره میگوید:

” این محله یک محله ی مرموز و بدی بود و هر لحظه انتظار این را میکشیدم که دیدارمان از این محله تمام شود و به محله ی خود بازگردیم. و حتی هیتلر هم از رفتار مردمان برای اغوای دیگران، عصبانی بود”

 

هیتلر بعد از اینکه به خوابگاه خود برگشت یک سخنرانی برای کوبیزک کرد با این مضمون که هر کسی نباید به سراغ این افراد برود.

هیتلر زمانی زیادی را صرف موعظه ی درباره محله های به اصطلاح چراغ قرمز کرد. به نظر میرسید که هیتلر یک حساسی وسواس گونه به هرچیز مرتبط با بدن انسان داشت. اما ممکن است این واکنش هیتلر یک علت دیگری داشته باشد. اخیرا این ادعا مطرح شده که هیتلر و کوبیزک ه*م*ج*ن*س**ب*ا*ز بودند. این ادعا بر پایه چند جمله ای است که در دفتر خاطرات کوبیزک نوشته شده. کوبیزک ملاقات با هیتلر در ایستگاه قطار را اینگونه توصیف میکند:

” دوستم شادمان با ب**و*س*ه*ای به من خوشامد گفت و من را مستقیم به اتاقش برد و اولین شب را در آنجا گذراندم. “

 

اما توصیف کوبیزک در همین حد خلاصه میشود. دکتر بریگیته همان (مورخ) هم در اینباره میگوید:

اما هیچ مدرکی هم وجود ندارد که نشان دهد بین هیتلر و کوبیزک رابطه ای وجود داشته باشد. آنها با هم به اپرا میرفتند. ممکن است که بین آن دو این تمایلات وجود داشته باشد اما همه از این نوع تمایلات دارند و هیچ مدرکی برای اثبات این ادعا وجود ندارد.”

 

طولی نکشید که کوبیزک به لینز برگشت و هیتلر تنها ماند. پول هیتلر تمام شده بود و جایی برای رفتن نداشت. او به دنیای جنایتکاران، خانه به دوشان و آوارگان کشیده شد.

این وضع با تصور بلند پروازانه قهرمانی که هیتلر در خود میدید در تضاد بود. این یک ناکامی بزرگ بود. اما به نظر میرسید که هیچ به خوبی توانست خود را با وضع جدید سازگار کند.

هیتلر 15 سال بعد در سال 1924 در حالی به جرم تلاش برای کودتای ناموفق سال پیش از آن در لندزبرگ زندانی بود، برنامه و هدف سیاسی و شرح زندگی اش را در کتابی به نام نبرد من نوشت. او در روایت خود به این واقعیت که در خیابان های وین میخوابید اشاره نکرده است.

دکتر بریگیته همان :

” در واقع نباید آنچه را که در کتاب در نبرد من نوشته شده را باور کنیم. هیتلر در این کتاب داستان هایی را نوشته که بعدها به عنوان یک سیاستمدار به آنها نیاز داشت. او وانمود میکرد که زندگی حقیرانه خود را با کارکردن به عنوان کارگری ساده تامین میکرده است. داستان فقر نسبی که البته بخشی از برنامه سیاسی او بود، همه ی اینها دروغ است. هیتلر حتی نمیتوانست برف پارو کند. انرژی و توان او بعد از نیم ساعت تمام میشد. او حتی نمیتوانست برای نیم ساعت کارگری کند. اما بعدها به این داستان کارگری نیاز داشت تا در نگاه طبقه کارگر خوب جلوه کند. همه ی اینها دروغ است! ”

 

هیتلر تقریبا یک سال در خیابان های وین زندگی کرد و از راه کمک های مردم روزگار خود را گذراند. بعد شروع به پول درآوردن کرد و به یک پانسیون دیگر در محله ی بهتری نقل مکان کرد. تغییر وضع مالی او نتیجه ارتباط شغلی اش با یک دوست آواره (هانیش)بود.

هانیش، هیتلر را تشویق کرد تا دیدنی های وین را نقاشی کند و آنها را به قیمت ارزان بفروشد. آنچه که تعجب آور است، گروهی بود که هیتلر نقاشی هایش را به آنها میفروخت.

هانیش:

” هیتلر نقاشی های آبرنگ خود را بیشتر به واسطه های یهودی میفروخت. در پانسیون هم این یهودی ها بودند که به بحث های سیاسی او گوش میدادند. یکی از این فروشنده ها حتی دوست واقعی او شد.”

 

با اینحال هیتلر بعد ها در نبرد من نوشت که در این مرحله از زندگی اش تبدیل به یهودی ستیزی متعد شد.

دکتر بریگیته همان:

“نباید فراموش کرد که حدود سالهای 1900 وین تنها شهری در جهان بود که بیش از 10 سال، دولتی ضد یهود اداره ی آن را به عهده داشت. همه ی این بحث ها درباره محرومیت یهودیان از حق رای، ضدیت با آزادی حقوق یهودیان، همه ی این موارد در سال 1900 در وین جریان داشت. هیتلر به خوبی از شعارهای ضدیهودی سیاستمداران آگاهی داشت. او روزنامه ها را میخواند ولی در اینجا یک تضاد وجود دارد. او زندگی خصوصی یهودیان را ترجیح میداد. هیتلر انها را تحسین میکرد.”

 

داستانی که هیتلر در کتاب خود یعنی نبرد من میگوید یک داستان خیالی است اما با این وجود اگر او در این دوره زمانی و در این منطقه ی مکانی یک ضدیهود نبود واقعا کار بزرگی انجام داده است. اما ضدیهود بودن دیوانه واری که ما از او میشناسیم، بعدا به وجود میاید.

 

 

پایان قسمت دوم….

 

قسمت های قبلی:

داستان زندگی آدولف هیتلر – قسمت اول

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

جان هایرو برترین آدمکش اسکوبار

جان هایرو برترین آدمکش اسکوبار : سلام خدمت تمامی کاربران سایت تن تاپ. بسیاری از ما با نام …